جایی همین نزدیکی

کوهها و آدمها!


از پنجره اتاق من پل نیایش، ساختمانهای آتی ساز و یک عالمه ساختمانهای کوتاه و بلند دیگه دیده می شن.. برجهای خیلی بلندی هم اون وسطها هستند که اگه زیرشون وایسی، باید سرتو 90 درجه بالا بگیری تا بتونی طبقه آخرشون رو ببینی.. امّا درست پشت سر همه این ساخته های دست آدما، کوههایی هستند که از عظمتشون حتی بلندترین اون ساختمون ها هم خیلی کوچیک، مثل اسباب بازی به نظر می رسند..
من عاشق تماشای منظره کوهها از پنجره ام هستم، چه توی روزهای آفتابی که از زیبایی میدرخشند، و چه روزهای برفی که با سفیدی برف زیباییشون چندین برابر می شه.. واقعاً با شکوه هستند.
البته گاهی هم دود و غبار ناشی از ساخته های دیگری از آدمهای شهرنشین و متمدن به حدّی زیاده که کوهها محو می شن، انگار که هیچوقت وجود نداشتن.. ولی به هر حال همیشه از دیدنشون یک حس خاصی بهم دست میده.. یه جوری مثل اینکه خودمو توی زیبایی و عظمت اونا گم می کنم..
خیلی چیزها اطراف ما هستند که از بس جلوی چشممون بودن، انگار دیگه به چشم نمیان و دیگه نمی بینیمشون.. اصلاْ یادمون می ره که اونها هم وجود دارند.. حتی اگه جزو زیباترین ها باشند..
یک بار جایی خوندم که "بهترین چیزها در زندگی مجانی هستند". چه چیز هایی توی زندگی واقعاْ بهترین هستند؟ البتّه، اونهایی که حیاتی ترند.. مثل هوا، مثل آرامش، مثل محبت، مثل عشق.. همه اینها و خیلی چیزای دیگه مجانی هستند.. اصولاْ آدما قدر چیزهایی رو که مفت و مجانی به دستشون می رسه نمی دونن.. راستی ما چرا گاهی همه اونها رو فراموش می کنیم؟ مگه چیز هایی مهمتر از اونها هم وجود دارند؟
......

   + رضوان ; ۱:٠٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ دی ۱۳۸۱
نظرات ()