جایی همین نزدیکی

با معنی يا بی معنی؟


این جمله رو دو- سه روز پیش خوندم:

اگر می خواهی حافظه ات را آزمایش کنی، سعی کن به یاد بیاوری که سال پیش در چنین روزی برای چه چیزی نگران بودی. – روتاریان-

اولش به نظرم یه چیز ساده اومد.. سعی کردم فکر کنم ببینم واقعاً یادم میاد پارسال این وقت مشغله بزرگ فکریم چی بوده یا نه..بعد دیدم مثل اینکه این جمله فقط اون چیزی رو که در نگاه اول به نظر می رسه، نمی خواد بگه، انگار یه معنی قشنگ تری هم توش هست که خودشو پشت این کلمات قایم کرده..
به نظر من "روتاریان" نمی خواسته در واقع یک راه تست حافظه رو به ما نشون بده و منظور اصلیش چیز دیگه ای بوده.. همین مورد که به یاد آوردن نگرانی ای که چندین ماه پیش داشتیم، کمی مشکله و شاید حتی اصلاً یادمون نیاد که چی بوده، خودش نکته جالبیه.. منظور این نیست که به حافظه خودمون شک کنیم.. این شاید یک اشاره ست به یکی از نعمتهای بزرگی که به ما داده شده : فراموشی..
فراموشی هم یکی از موهبت هایی یه که اگر نبود، الان دیگه دنیا جای زندگی کردن نبود.. اگه قرار بود مصیبت ها و خشم ها و کینه ها وغیره برای همیشه به پر رنگی و زمختی روز اولشون در ذهن ما باقی بمونند، و با گذشت زمان کم رنگ نشن و همیشه جلوی چشممون باشن، دیگه هیچکس به هیچکسی لبخند نمی زد.. دیگه آدما چشم نداشتند همدیگه رو ببینند.. همه افسرده بودند و روز به روز غمزده تر می شدند.. پس این گذشت "زمان" به تنهایی نیست که باعث سبک تر شدن و آسایش روحی آدما می شه.. فراموشی ای که همراه با گذشت زمان بوجود میاد نقش اصلی رو داره..
یک نکته مهم دیگه ای هم که از اون جمله گرفتم، مسأله همین نگرانی بود. ما عادت کردیم که هر مشکلی برامون پیش میاد، فکر می کنیم دنیا در همون نقطه متوقف می شه و همه فکر و ذکرمون می شه اون مشکل یا ناراحتی.. اونوقته که گاهی به این نتیجه می رسیم که جزو بد بخت ترین آدمای دنیا هستیم، یا اینکه دست به هر کاری می زنیم باید حتماً یک مشکلی پیش بیاد و بد شانس تر از این وجود نداره، و یا خیلی از این جور برداشتهای نه چندان جالب و منفی...
ولی باز زمان که بگذره، یا اون مشکل (خود بخود یا کمی غیر خود بخود) حل می شه، یا حل نشده باقی می مونه و اصلاً از یاد می ره.. انگار نه انگار که وجود داشته!... بعد هم که اون مساًله به هر ترتیب از سرمون گذشت، دیگه حتی فکرش رو هم نمی کنیم.. بعد از مدتی که بر می گردیم و به عقب نگاه می کنیم می بینیم که سر چه چیزهایی خودمونو بیجهت ناراحت می کردیم..
قبلاً هر وقت اتفاقی می افتاد و کسی به من می گفت: "بزرگ می شی یادت می ره"، خیلی لجم می گرفت.. فکر می کردم من و شرایطمو درک نمی کنند.. ولی حالا فهمیدم که اون اتفاقها اونقدر کوچیک بودن که واقعاً بزرگ شدم یادم رفته!
شاید واقعاً باید زیاد سخت نگیریم.. سخت گرفتن مسائل تنها چیزی که داره آسیب رسوندن به اعصاب خودمون و دیگرانه.. خوب یا بدش در هر صورت می گذره..

راستی شاید هم "روتاریان" واقعآً منظور خاصی نداشته و الان خودش هم در عجب باشه که چطور یک جمله ش، به اون سادگی، این همه طول و تفسیر داشته!!

   + رضوان ; ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳۸۱
نظرات ()