جایی همین نزدیکی

وقتِ فراری..

سلام
اصولا وقتی آدم مجبوره که کاری رو انجام بده، به طور ذاتی استعداد هاش برای انجام همه کارهای دیگه (البته به جز کار اصلی) فعال می شه.. بهترین مثالش همین کنکوره.. تا وقتی آدم درگیر کنکوره و مجبوره که هیچ کاری غیر از درس خوندن انجام نده، اونوقته که نبوغش در زمینه های هنری از جمله نقاشی و نویسندگی افزایش شدیدی پیدا می کنه و همش هم افسوس می خوره که اگه وقت داشتتم چه کارهایی که نمی کردم.. خود من همیشه تا وقتی که در گیر مساله ای هستم یک لیست بلند بالا از کارهایی که می خوام بعدش انجام بدم می نویسم.. ولی همین که بیکار می شم و وقتش می رسه که به سراغ اون لیست برم، دیگه حوصله بیشتر اون کارهایی رو که یک زمانی حسرتشونو می خوردم ندارم...

همیشه می گن وقت طلاست.. قدرشو بدونین.. قدر جوونیتونو بدوننین... ولی هیچکس نمیگه باید چطوری قدر جوونی رو دونست.. آرزو می کنم هیچوقت حسرت روزهای گذشته رو نخورم... آرزو می کنم هر وقت در آینده برگشتم و نگاهی به گذشته ام انداختم، بهش لبخند بزنم و آه نکشم...زمان هیچوقت بر نمی گرده... همه فقط یک بار فرصت زندگی کردن دارن.. من فقط یک بار در عمرم "۲۱ سال و یک ماه و سه روزگی" رو تجربه می کنم... این شاید یکی از تلخترین حقیقتها باشه!!

ای کاش بتونم قدر همه چیز هایی رو که دارم بدونم..

   + رضوان ; ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢ دی ۱۳۸۱
نظرات ()