جایی همین نزدیکی

علم بهتر است يا دانش؟!


يک زماني توي هر خونه اي نمي شد تلويزيون پيدا کرد. تلويزيون وسيله اي صرفاً تفنني بود و مردم لزومي براي داشتن اون نمي ديدند. ولي کم کم براي مردم جا افتاد و تبديل به يکي از پر مصرف ترين وسيله هاي خونه ها شد. کامپيوتر (رايانه؟!!) هم داستانش همينجوريه. اون اوايل فقط مي شد پيش کسايي که به صورت تخصصي با کامپيوتر سر و کار داشتن، اين وسيله رو پيدا کرد. افراد زيادي هم نبودند که ازش سر دربيارن، و اصولاً همه به خاطر نداشتن شناخت، حتي رغبت نمي کردند بهش نزديک بشن و باهاش آشنا بشن.. ولي حالا ديگه کامپيوتر هم داره جاي خودشو بين مردم باز مي کنه و به يک وسيله عادي تبديل ميشه. ديگه به جاي اينکه به خاطر پيچيدگي ازش بترسن و فقط از دور نظاره گر باشند، سعي مي کنند باهاش دوستانه تر برخورد کنند و کنار اومدن با اونو ياد بگيرن..

اين روزا کامپيوتر هم کمابيش مثل تلويزيون توي همه خونه ها پيدا ميشه.. ديگه هرکي رو مي بيني يا کامپيوتر خريده، يا تو فکرشه که يکي بخره! درسته که خيلي ها هنوز به چشم يک سرگرمي و وسيله بازي به اون نگاه مي کنند، ولي اين مساله هم کم کم حل ميشه، و اين تکه از نوآوري انسانها جاي درست خودشو بين مردم پيدا مي کنه.

چند سال پيش بود.. داشتم سعي مي کردم نسخه جديد Internet Explorer رو از اينترنت دريافت کنم.. حجم فايل زياد بود و سرعت خط پايين.. يک کم کلافه شده بودم و قرقر مي کردم.. بابا که ديد دارم به خودم سخت مي گيرم گفت: مگه کارِت با هميني که داري راه نمي افته؟ حالا جديدش رو مي خواي چه کار؟.. نمي دونم يک دفعه از کجا به ذهنم رسيد، ولي بلا فاصله گفتم توي روستاها هم تا وقتي برق نيومده باشه بدون اون هم کارهاشون انجام ميشه، پس نبايد اونجاها برق برد؟.. بابا لبخند زد و گفت حتماً فايل رو بگير!

گاهي فکر مي کنيم ديگه به حدي از پيشرفت رسيديم که ديگه وسيله خيلي جديدي اختراع نخواهد شد.. چون به اين طرز زندگيمون عادت کرديم.. و اگر هم بخواد تغييراتي پيش بياد، فقط در اندازه ها، ظاهر، و سرعت همين وسايل کنوني خواهد بود.. ولي فکر نمي کني که هميشه، حتي صد يا دويست سال پيش هم همه همينطور فکر مي کردن؟..

توي زندگي امروزمون ما به چيزهايي احساس نياز مي کنيم که شايد همين ده سال پيش اين کمبود رو حس نمي کرديم.. تصورش جالبه.. اينکه چند وقت ديگه (که خيلي هم دور نخواهد بود) وسيله هاي جديد ديگه اي به دنياي ما سرک مي کشن، و خودشونو با مهارت بين ما جا مي کنن، و جوري ميشه که حتي به بهشون احساس نيازمي کنيم.. اين خاصيت دانشه.. فقط کاشکي از پيشرفتها جا نمونيم، و خود واقعيمون رو هم اون وسطها جا نگذاريم..

   + رضوان ; ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸۱
نظرات ()