جایی همین نزدیکی

ذوالفنون


مدتها بود که به هیچ کنسرتی نرفته بودم.. امروز قرار بود به بهانه جشنواره موسیقی فجر بریم تالار وحدت.. ساعت چهار بلیط خریدیم و برنامه ساعت هفت شروع می شد.. می گفتند موسیقی سنّتی.. و برداشت من از موسیقی سنّتی همونطوری بود که از تلویزیون و رادیو می شنیدم که معمولاً همراه بود با آوازهای تک نفره و چهچه و غیره..! چیزهایی که هیچوقت دوست نداشتم.. تا حالا کنسرت سنّتی نرفته بودم.. درنتیجه با بی میلی همراه بقیه راهی شدم..

صندلی من در بالکن دوم، ردیف کنار بود، و برای دیدن سن مشکل داشتم.. برنامه با بالا رفتن پرده و تشویق تماشاچیان شروع شد.. نوازنده ها با لباسهایی سفید، مویی بلند و ریشهایی همانند آن، به روی صحنه رفتند، و شروع به نواختن کردند.. دف بود و عود و کمانچه و سه تار.. جای من خوب نبود و درست نمی دیدم.. به مامان قر زدم که اگه قرار بود چیزی نبینم، خونه می موندم و نوار گوش می دادم!.. بعد دیدم قر زدن فایده ای نداره.. صندلیمو برداشتم و بردمش ردیف جلوتر، اون گوشه نشستم.. از اونجا نوازنده ها رو می دیدم که با چه شوری ساز می زدند.. دستهامو زیر چانه گذاشته بودم و نگاه می کردم.. نه از آواز و چهچه خبری بود و نه از تک نوازی.. همنوازی بود و گاهی هم خوانی.. عجب جوّ پر ابهتی بود.. کمی گذشت و حس کردم باید چشمها رو ببندم و موسیقی رو حس کنم.. موسیقی دیدنی نیست.. صداها انگار از جایی از درون می جوشید.. و دوباره به حرکت سازها در دستهای هنرمندان خیره شده بودم.. انگار شخصی آشنا از خاطره ای دور با آدم صحبت می کرد.. خاطره ای خوش.. من ایرانی هستم، واین موسیقی ریشه در فرهنگ ایرانی داره..

سازها سخن می گفتند.. زبانشان را نمی فهمیدم.. فقط می دانستم که کلامشان زیباست و نوایشان دلنشین.. ای کاش بیشتر میدانستم.. ای کاش بهتر می فهمیدم..

سکوت شد.. استاد جلال ذوالفنون، 65 ساله، سر پرست گروه، چند کلمه ای صحبت کرد.. این حرفش یادم نمیره: باید نوع مرز بندی بین موسیقی رو عوض کرد.. دلیل نمی شه موسیقی سنّتی خوب نامیده بشه و بقیه بد.. موسیقی پاپ خوب هم داریم و موسیقی سنّتی بد هم داریم.. مهم اینه که موسیقی در فرهنگ کشور ریشه داشته باشه..

و دوباره سازها شروع به حرکت کردند.. این موسیقی انگار من رو به درون خودم می برد و وادار به تفکر می کرد.. گاهی صدای دف لبها را به لبخند وامیداشت.. و گاهی صدای تار پرده ای جلوی چشمها می کشید و نورها رو به ستاره تبدیل می کرد.. اصلاً متوجه گذشت زمان نشدم.. یک ساعت و نیم انگار که چند دقیقه ای بیشتر نبود..
زیبا بود.. واقعاً زیبا بود..

   + رضوان ; ۱:٤٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸۱
نظرات ()