جایی همین نزدیکی

الو زمين؟ ما انسان هستيم!


يکي غربيه، يکي شرقي.. يکي بالاشهريه، يکي پايين.. يکي راستيه، يکي چپي.. يکي خودشو بالا و قوي مي بينه، يکي کوچک و ضعيف.. همه اينها و همه اين تفاوتها تا وقتي معني دارند که ما در اين دنيا باهم زندگي مي کنيم و درگير مسائل روزمره خودمون هستيم... حالا تصور کن يکي دو تا سفينه از يک کهکشان دور اومدن زمين، و چند نمونه از اين موجودات دوپا رو به عنوان نمونه به سياره خودشون بردند.. يکي از اين طرف دنياست و يکي از طرف ديگه.. ولي حالا هر دو يک جا رو به عنوان محلي براي تعلق داشتن مي دونند: سياره اي به اسم زمين.
برداشت اونها که تازه با ساکنان اين سياره آبي آشنا شدن، از اين موجودات دوپا چيه؟
"انسانها.. همشون به نظر مثل هم ميان.. رفتارها و عکس العمل هاشون در مقابل آزمايشات ما مشابه همديگه ست...."
اينجا همه چيز فرق مي کنه.. اينجا محلي ست نا آشنا، با ساکناني نا آشناتر... براي اون آدمهايي که يک جا با هم گرفتار شدن، اون وقت ديگه مطرح نيست که کدوم شرقيه و کدوم غربي.. کدومشون بالا بوده و کدوم پايين.. اونجا، در مقابل يک دنيا پر از غريبه، اونها همه از يک جنسند.. انسان.. همونهايي که شايد تا وقتي بين خودشون بودند، چشم نداشتند که همديگه رو ببينند، يا به هم به عنوان رقيب نگاه مي کردند، يا حتي پله هايي براي صعود خودشون.. حالا توي اين وضعيت ديگه هيچکدومشون اون فرقها رو نمي بينه.. همه شون در موقعيتي مشابه قرار دارن، و بايد با هم باشند و تکيه گاه همديگه.. ديگه اونجا چه فرقي مي کنه که من از اون زيباترم، يا او از من خوش لباس تر؟.. چه فرقي مي کنه که من جيبي پر پول تر دارم و او صدايي رسا تر؟... توي اين وضعيت هيچکدوم اينها براي هيچکدوم از ما فايده اي نداره.. فقط بايد باهم باشيم.. ما همه مثل هم هستيم.. انسان.. باهم تلاش مي کنيم تا شايد راه نجاتي از اين سرزمين غريب پيدا کنيم...

- الو؟.. اونجا زمينه؟... زمين؟... ما انسانيم... به کمک احتياج داريم..
- الو؟ الو؟... بله اينجا زمينه.. صدا از فرسنگها فاصله مي رسه.. اِ.. برو کنار، اينجا من دستور مي دم.. الو؟ الو؟ پس اون مسئول ارتباط بي عرضه بدشکل کجاست؟، بگو سريع بياد.. الو؟ الو؟... ديگه صدا نمياد..

.....ما انسان هستيم.... به کمک احتياج داريم..... انسان....

   + رضوان ; ۱:۱٧ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٥ بهمن ۱۳۸۱
نظرات ()