جایی همین نزدیکی

معطل.. (۱)


بوفه دانشکده يک اتاقه با در باز، و از ميزي که پشت در اون اتاق گذاشته شده بعنوان پيشخوان استفاده ميشه.. پشت اين در بيشتر وقتها شلوغه و قبل از خريد خوراکي (مخصوصاً نزديک ظهر) آدم ميتونه اونجا به صورت تضميني، با له شدن وزن کم کنه.. دليل اصلي شلوغي هم حوصله زياد خانم فروشنده اونجاست که با کمال خونسردي و آرامش، با سرعتي يکنواخت، کارشو انجام ميده.. ولي خوشم مي اومد که هميشه چقدر فروشنده هاي اونجا با حوصله و خوش بر خوردند.. صبح بود و خلوت خلوت.. رفتم چيزي بخرم بعنوان صبحانه.. خانم فروشنده کيک رو گذاشت روي ميز و گفت هفتاد تومن.. همزمان با درآوردن پول از کيفم داشتم فکر مي کردم که چقدر يواش کار ميکنه اين خانومه.. که يکدفعه گفت: زودباش خانم، شما خيلي معطل مي کني!! از اين همه تفاهم بين افکار خودم و خانم فروشنده در عجب مونده بودم...!

توي محل ما دوتا پست خونه هست. يکيشون که کوچکتره از اون يکي نزديکتره، ولي اون آقايي که مسئولشه، بينهايت معطل مي کنه تا کار آدمو راه بندازه.. مثلاً يک بار بيست دقيقه تمام اونجا بودم که يک نامه معمولي رو با پست سفارشي بفرستم.. يک دفعه هم جلوي چشم من يک بسته دفترچه هاي کنکور رو برد گذاشت اون پشت، و وقتي گفتم دفترچه داريد، گفت نه، تموم شده.. همينطوري هر وقت مجبور ميشم برم اونجا، کلي حرص مي خورم... امروز پست خونه کار داشتم.. ميخواستم زودتر برگردم خونه، در نتيجه اول رفتم همونجا که نزديکتره.. ديدم مسئولش عوض شده.. توي دلم يک کم خوشحال شدم که حالا زود کارم انجام ميشه.. ولي اون فرمي رو که مي خواستم نداشتند.. مجبور شدم برم پست خونه دورتره.. از خانمي که سرش خلوت بود سراغ فرم رو گرفتم و گفت باجه بغلي.. باجه بغلي زياد خلوت نبود.. داشتم از اون پشت سرک مي کشيدم که يکدفعه چشمهام سه چهارتا شد: آقاي مسئول پست خونه قبليه اينجا توي اين باجه بود!! منتقل شده بود به اين شعبه.....

   + رضوان ; ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸۱
نظرات ()