جایی همین نزدیکی

معطل.. (۲)


طبق معمول عابر بانک خراب بود و يک راست رفتم داخل بانک.. از آخرين نفري که توي صف ايستاده بود پرسيدم صف ملّي کارت، براي دريافت وجه اينجاست؟ با اطمينان سري تکان داد و من آخرين نفر توي صف شدم. ده دقيقه بعد، صف هنوز حرکت چنداني نکرده بود.. يک خانم در حاليکه ملّي کارتش دستش بود پرسيد صف دريافت وجه؟ من هم با اطمينان سري تکان دادم.. صف طولانيتر مي شد.. درست چهل و پنج دقيقه اونجا ايستاده بودم که شنيدم يک آقا اون ته صف داره به يک خانم ميگه: اينجا صف دريافت چکه، صف ملّي کارت اون طرفه... برگشتم به خانم پشت سرم که اون هم چشماش مثل من شده بود نگاه کردم.. عصباني گذاشت رفت از بانک بيرون.. من هم قرقر کنان رفتم اونطرف و از چندين نفر پرسيدم که مطمئن بشم ايندفعه درست وايسادم، و اونقدر سرک کشيدم تا چشمم به دستگاه کارت افتاد و خيالم راحت شد.. ايندفعه به جاي نگاه کردن به در و ديوار سعي کردم رئيس بانک رو شناسايي کنم، که برم براي نداشتن تابلوهاي راهنماي مناسب توي بانک بهش شکايت کنم.. نيم ساعت هم در اين صف سپري شد.. دو سه نفر مونده بود که نوبت من بشه.. يک دفعه مسئول باجه گفت ارتباط با مرکز قطع شده..!! هوا که گرم بود، يک دفعه داغ شد انگار! آقاهه مي گفت فعلآً ديگه نميشه با ملّي کارت پول بگيريد، خرابه.... از قيد شکايت به رئيس بانک و تابلوي راهنماي باجه ها و غيره گذشتم و خودمو به هواي خنک بيرون رسوندم... که اين خانه از پاي بست ويران است....

   + رضوان ; ٩:٤٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸۱
نظرات ()