جایی همین نزدیکی

حرفهای نزدنی..


ممکنه يک عالمه دوست داشته باشيم.. يا فقط دو سه تا.. ولي به هر حال بودن با اونها خيلي خوبه.. با هم درس مي خونيم، صحبت مي کنيم، مي خنديم، قدم مي زنيم.. درد دل مي کنيم.. دوستها واقعاً ارزشمندند..
ولي خيلي چيزها هست که آدم به هيچکس نمي تونه بگه.. اگه بگه، بهش مي خندن يا فقط نگاهت مي کنن که اين حرفها يعني چي؟.. خيلي چيزها هست که ديگه در روزمرگيها نمي گنجه.. جايي توي صحبتهاي روزانه نداره.. حتي حرف زدن معمولي درباره شون به نظر غير عادي مياد...
مثلاً وقتي يکي از دوستهام زنگ مي زنه تا حال احوال کنه، شايد به نظرش مسخره بياد اگه با ذوق و شوق بهش بگم که کاکتوسم يک سانت رشد کرده، يا اون يکي کاکتوسه امروز گل داده..! با خودش بگه: خب که چي؟!.. شايد براش غير عادي باشه اگه شروع کنم راجع به دنياي بزرگ آدمهاي کوچک و احساس "نيل آرم استرانگ" وقتي زمين رو از روي ماه ديد، صحبت کنم.. حتي اگه بهش بگم "ديگه انگار زبون ماهي ها رو بلد نيستم"، بدون شک فکر ميکنه که من ديوونه شدم، يا دارم مي شم...!
نه، اين چيزها توي صحبتهاي روزمره ما جايي نداره.. ولي خيلي از همون چيزها رو ميشه نوشت، و اون وقته که ديگه به نظر غير عادي نميان.. توي نوشته ها مي توني هر چقدر که بخواي با کلمات بازي کني، از خوشي ها و ناخوشي هاي کوچيک و بزرگت بگي، راجع به هر چيزي که به فکرت ميرسه نظر شخصيتو بگي، و هيچکس تعجب نکنه.. تازه مخاطبانت بيان و نظرشونو در باره همون موضوع بگن و احساس هاي خوب رو به هم منتقل کنند، بدون اينکه کسي فکر کنه که چيزي در اين بين غير عاديه.. اين هم جادوي عصر جديده! .. ارتباط غير گفتاري، که مي تونه خيلي قوي تر از گفتار باشه..

اونهايي که در دنياي غير مجازي دوستي دارند که مي تونند اين جور حرفهاشونو خيلي راحت، بدون مقدمه، بهش بزنند، و اون دوست هم گوشي شنوا براي اونها داشته باشه، و بفهمه و درک کنه، واقعاً خوشبختند..
يک همچين دوستي بايد خيلي شبيه خود آدم باشه، نه؟

   + رضوان ; ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۱
نظرات ()