جایی همین نزدیکی

.. و ما می خنديم!


خيلي وقتها به چيزهايي مي خنديم که اصلاً خنده دار نيستند.. همه اش بستگي به موقعيت داره.. مثلاً سر کلاس درس خيلي چيزها مي تونن خنده دار باشند، در حاليکه بيرون از کلاس شايد بهشون لبخند هم نزنيم..
گاهي اوقات هم، ارادي يا غير ارادي، ظالمانه مي خنديم! مثلاً وقتي يک نفر توي خيابون مي افته زمين.. اون موقع اون دلش ميخواد هر چيزي رو ببينه، غير از خنده ديگران.. ولي دست خودمون که نيست!
بعضي از برنامه هاي تلويزيون هستند مثل "لحظه ها" (يا اسمهايي شبيه اين)، که به عنوان برنامه مفرّح نمايش داده ميشن.. توي اون برنامه ها يک بچه کوچيک ممکنه عقب عقب بره، بخوره به ديوار، و از درد بزنه زير گريه.. و ما مي خنديم!.. يک اسکي باز ممکنه با سر بيفته زمين و دست و پاش بشکنه.. و ما مي خنديم! يک ماشين مسابقه اي چند دور مي چرخه و منفجر ميشه.. و ما مي خنديم! چوب بيس بال محکم ميخوره توي سر يک نفر و اون مي افته زمين.. و ما مي خنديم!...
آدمهاي خوش خنده اي هستيم، نه؟!

   + رضوان ; ٩:۳۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸٢
نظرات ()