رها سی

تلاش براى دارو دادن به دخترك و تقلاى اون براى نخوردن خيلى طاقت فرساست! غير از فرار و جيغ و داد و تف كردن دارو اى كه بعد از هزار ترفند توى دهنش ريختيم، با حرف هم سعى مى كنه ما رو متقاعد كنه كه بهش شربت نديم.. ميگه: شربت نمى خورم، بگو باشه مادر! .. من رو توی موقعیت غیر ممکن قرار میده... اين تلاش براى دكتر رفتن هم اتفاق مى افته.. دخترك مى گفت نرييييم.. هر وقتى كه بخوام بريم! و دست آخر وقتى ديد مقاومتهاش فايده نداره وقتى در اتاق انتظار نشسته بوديم، هر پنج دقيقه مى گفت جيش دارم تا بلكه رفتن به مطب رو به تاخير بندازه!!


دخترك رو روى كابينت نشونده بودم كه پيشم باشه و بذاره توى آشپزخونه به كارهام برسم. كمى نون و يك ليوان آب نزديكش بود. انگار كه بهترين غذاى دنيا رو مى خوره، نون رو مى زد توى آب و مى خورد.. بعد يكهو آب رو خالى كرد  و گفت كثيف شده، خدايى نكرده مريض ميشم!


سر راه سوار شدن به ماشين، به تعداد بوته هاى گل رز، گل هاى قاصدك، گنجشكها و كبوترها يى كه روى درخت يا زمين قابل ديده شدن باشند، و البته گربه هايى كه از اون حوالى عبور كنند، ايستگاه وجود داره! .. دخترك يك گربه رو كنار ديوار ديد و گفت: گربه سلام!  بيا زير درخت كاج بزرگ، وقتى بارون اومد خيس نشى!  ميرم موتور خونه  برات آب  گرم  ميارم! .. بعد هم يك مشت چمن كند و به طرفش گرفت: بيا شير الكى بخور.. بيا بريم ديگه!


توى سوپر ماركت چشمش افتاد به لواشك هاى لوله اى و گفت ازينا بخريم! مونده بودم چى بگم كه منصرفش كنم.. گفتم اين خيلى ترشه ها! گفت ترش دوست دارم! گفتم ببين اين خيلى بزرگه براى شما.. گفت كوچولو كوچولو مى خورم! و اين شد كه من براى اولين بار در زندگيم لواشك خريدم!


تعطيلات عيد رو شمال بوديم و دخترك عشق مى كرد.. از بازى با حشرات گرفته تا باغبونى و گل چيدن و ساختن اتاقكهاى چوبى و شن بازى، از هر چيز ممكن لذت برد.. وقت چيدن هفت سين يا به قول خودش هفت چين، هيچكدوم از اجزاى سفره رو از شيطنت هاش بى نصيب نذاشت.. طى مراحل مختلف، سيب ها رو گاز زد، سكه ها رو لا به لاى درز مبل ها قايم كرد، سركه رو روى ميز خالى كرد، پوست سيرها رو كند، آينه رو گذاشت روى زمين و به اسم خط عابر پياده روش راه رفت، سبزه رو با برگهاى سنبل تزيين كرد، و سنجدها رو بعنوان غذاى ماهى توى آب انداخت!

سال ١٣٩٤ هم در كنار هفت سين دخترك نشان، تحويل شد..


سوم فروردين ماه دخترك سى ماهه شد.. دو سال و نيمه..

/ 0 نظر / 29 بازدید