تولد

پرسید دوست داری برگردی به زمان بچگیت؟

گفتم نه! هیچوقت دوست نداشتم به عقب برگردم.. ولی باید اعتراف کنم که امسال، برای اولین بار، بدم نمیاد اگه ده سال جوونتر بشم! 21 ساله!

خندید و از صندوق عقب یک لوله بلند در آورد و داد دستم..

وای! بادبادک بود! .. بازش کردم. یک بادبادک بزرگ با راه راههای رنگی رو دنباله بلند بود.

روی پام بند نبودم تا نخ بادبادک رو وصل کرد و قرقره رو داد بهم. چند لحظه بعد یک دختر بچه هشت ساله بودم که می دوید و از هیجان جیغ می کشید و بادبادک رو در هوا دنبال خودش می کشید..

/ 4 نظر / 10 بازدید
سین صاد

من و ما بادبادک هامان را ـ همراه معصومیت هامان ـ در گذشته جا گذاشتیم. بادبادکی هم اگر بخرند و هدیه مان دهند، کو نسیمی که به اعتبار و اتکایش بشود بادبادک هوا کرد! نسیمی هم اگر بوزد، کو پا و نفس دویدن!

پرهام

هه هه .. اگه ده سال جوون شی تازه سنت میشه سه رقمی! 21 سالگیت رو نمیر المومنین هم یادش نمیادت!

مایی مایی

منم امسال برای اولین بار بود که دلم هوای بچگیامونو کرد... دلم اون روزایی رو خواست که با هم یه جا زندگی می کردیم...