بعداَ

به هزاران دلیل از خیر انجام خیلی از کارها می گذریم، خودمون رو به "شاید بعد" دلخوش می کنیم و کارهایی رو انجام میدیم که ازمون انتظار میره و از خودمون انتظار داریم.

تجربه کردن و واقعی کردن خواسته های کوچیک و بزرگمون رو که الان می تونیم انجام بدیم، مدام عقب می اندازیم.

اگر هیچوقت اون "بعد" نیومد چی؟

اگر یک موقعی فرصت شد اون کارهایی رو که می خوایم انجام بدیم، ولی دیگه حوصله و توانش رو نداشتیم چی؟

اگر یه موقعی فرصت و توانش رو داشتیم ولی دیگه اون رویا ها به نظرمون پوچ می اومدند چی؟

چی به سر خودمون می آریم؟ آدم های بزرگسال با یک دنیا جای خالی توی ذهنشون که می تونست با خاطرات لذتبخش بدست آوردن و انجام چیزهایی که می خواستن پر شده باشه. چی جای اون فضاهای خالی رو پر می کنه؟ حسرت؟ کینه؟ سرزنش دیگران؟ ... یک آه عمیق .. یا یک لبخند تلخ..

/ 8 نظر / 14 بازدید
توحید

سلام دوست عزيز وبلاگ قشنگي داري. از نوع نوشته هات و مطالبت خوشم اومد حتما يه سر هم به من بزن. آخرين پستمو با دقت بخون موفق و پيروز و سربلند باشي منتظرم ياعلي

نیر

همینه که بزرگان میگن دم رو دریاب! و واقعا هم باید در لحظه زندگی کرد..نه در حسرت گذشته...نه در خیال آینده.. بازم مثل همیشه حرفات دقیق م دقیق هستن.. [لبخند]

پريشانگرد

حالا كو تا بعد من چقدر تيترو در نا خودآگاهم دوست داشتم ودارم! بعدا بعد بع بع بع[لبخند]

سجاد

سلام عالیه به وبلاگ منم سر بزن عزیزم خوشت میاد مرصی

رضوان

سلامی دوباره یا سه باره یا چهار یا پنج یا 10 بیست سه پونزده هزار و شصت و شونزده هر کی میگه من دارم سرکارتون میذارم بزنید تو ........... . دلم هوا تونو کرده بود ( البته هوای وبلاگتون رو ) گفتم بیام جا پام و بندازم و برم همنام عزیز. پیروز و سربلند باشید .

رضوان

سلام و پیشاپیش تبریک عید غدیر . کاش یکی بود بهم میگفت چرا اینقدر میام اینجا . بدرود .

آزاده مبشر

سلام عجیجم. خوبی؟ کتاب و سی دی مال خودت باشه عجیجم. مگه نگفتی بهم افتخار می کنی؟ واسه اینکه افتخار کنی باید کتابمو داشته باشی[شیطان]