سبز

پاییز بی بارون مثل کریسمس بدون برف می مونه!
آخرین روز آبان و امروز شدیداً پاییزی بود. کار کار همون بارون دیشبه.
دیشب بالاخره بارون اومد. بوی خاک. صدای بارون. ..... و ترافیک!
اینکه بارون باعث شد  برای یک مسیر نیم ساعته دوساعت بین یک عالم سلول آهنی بمونم باعث نشد از بلعیدن این هوا، از نم کشیدن لباسهام با قطره های بارون و از خنکای لطیفش لذت نبرم.

---------------------------------------------

چراغ سبز میشه ولی آقایی که با چوب زیر بغل داره از خیابون می گذره هنوز کامل از جلوی ماشین رد نشده.
تاکسی ای که می خواد از لاین دو دور برگردون بزنه دستشو می ذاره روی بوق، و وقتی هم که بالاخره رد میشه صداش میاد که داره میگه: برو دیگه!
از این چه نتیجه ای میشه گرفت؟
1- بینایی راننده ی تاکسی ضعیف بوده و مرد چوب زیر بغل دار را ندیده.
2- راننده ی تاکسی با مرد چوب زیر بغل دار دشمنی داشته و می خواسته او زیر ماشین برود.
3- 10 ثانیه صبر  کردن برنامه ریزی زمانی دقیق راننده ی تاکسی را به هم می زده.
4- لابد رانندگان تاکسی صلاح کارها را بهترمی دانند٬ وقتی سبز شد برو!

/ 10 نظر / 5 بازدید

هاهاهاهاهاهاها باحال بود!!! گزينه های جالبی دادی...

اهو

چون دقيقا من هم ديشب بيرون بودم و در يک مسير پياده روی کردم و خيس شدم و لذت بردم... فهميدم چی گفتی

زیبا

سلام عزیز. میای واسه هم لینک بذاریم؟

ناشناس

پاییز بی بارون مثل کریسمس بدون برف می مونه! اين دقيقاْ مثل زير شلواری بدون کش می مونه!!!!!

مهران فره راز

با سلام. من مهران فره راز هستم . ۲۴ سال سن دارم و در بلوار ابوذر خيابان پيروزی تهران زندگی می کنم . من يک وبلاگ دارم که تازه درستش کردم ... وبلاگ من تشکیل شده از اخبار و اتفاقات روز دنیاکه خودم بهشون علاقه دارم ... بهتون پيشنهاد مي کنم که نوشته های منو بخونید چون جالبه... و خوشحال ميشم اگر نظری داشتيد برم بنویسید ... از دوستانی هم که به این وبلاگ سر می زنن میخوام که به وبلاگ من هم تشریف بیارن و نوشته های منو بخونن و نظرشونو در مورد نوشته های من به من بگن. با تشکر... مهران فره راز. وبلاگ من :

زهره

منم واقعا از اومدن بارون لذت بردم مخصوصا از هوای خوب امروز اون راننده هم مسلما نقطه کور داشته منتها در چشماش که در عقلش

هيچکس

ازداستان هائی که به قالب شعر در اومده خوشت مياد؟

هيچکس

سلام دوست عزيز من از مطالب شما واقعا خوشم اومد شما هم هگه دوست داشتيد می تونيد به وبلاگ من يه سر بزنيد

آزاده

وای رضوان. این روحیه لطیف تو منو کشته. جدی میگم. تو باید هنر می خوندی یا دبیر ادبیات می شدی[عینک] می بینی چه استعدادی در کشف استعداد دارم؟![خجالت]