یاکریم

یاکریم سرجای همیشگیش پشت پنجره نشست. شیشه ها رفلاکس بود و هیچوقت داخل رو نمی دید.. ایندفعه ولی پنجره کلاس باز بود و اون به داخل سرک کشید، دور و بر رو نگاه کرد، سرش رو عقب داد و بعد سریع پر کشید و رفت! حتما منظره عجیبی دیده بود.. یک عده آدمیزاد دور تا دور یک اتاق بزرگ نشسته بودند و سر تکان میدادند!

ما داشتیم راجع به دلیل تصمیمات مالی والمارت برای وام گرفتن و عدم استفاده از سرمایه داخلی خودش صحبت می کردیم و فکر می کردیم داریم سیاستهای مالی ای که استاد توضیح میده رو می فهمیم.. اون بیرون صدای بال زدن یاکریم ها می اومد.

/ 0 نظر / 24 بازدید