خش خش


شهریور تازه به نیمه رسیده ولی امروز در پارکینگ رو که باز کردم، انگار که پشت در منتظر نشسته باشه، پاییز با سر و صدای مخصوص خودش وارد شد. باد خنک یه عالم برگ خشک و غبار رو با هیاهو آورد تو. پایین رفتنشون رو از سراشیبی تماشا کردم و بیرون رفتم. برگ ها و کاغذ پاره ها، انگار که در حال جوشیدن باشند، با باد روی سطح خیابون  بالا و پایین می رفتند و عبور هر ماشین هیجان زده ترشون می کرد.

 --------------------------------------

میشه یه جوری به رفتار و حرف های دیگران نگاه کرد که انگار همیشه یه منظوری دارن یا اینکه همیشه باید یه دلیل خیلی منطقی و سنجیده پشت حرف ها و رفتارشون باشه.
میشه توی رفتار دیگران همیشه دنبال یک کنایه بود، دنبال یه رد تلخ وسط کلمه ها.
میشه همیشه با حالت آماده باش و تدافعی با دیگران حرف زد. که هرچی گفتن، چیزی توی آستین آماده داشته باشیم که جواب بدیم.
اگه حرف ها می تونه دو پهلو داشته باشه، منظور طرف حتماً اون پهلوی مسخره آمیز و نیش دارشه.
...
آخه ما آدم های مغرور و زبر و زرنگی هستیم و می تونیم حرف های دیگران رو تا ته بخونیم و باید این رو به دیگران نشون بدیم، می دونید که! همه مون!

/ 4 نظر / 11 بازدید
باران

سلام...وبلاگ قشنگی داری ...امیدوارم موفق باشی...به تنها ترین ستاره و شب نیلوفری من هم یه سری بزن http://www.shabe-niloofary.persianblog.ir/

آهو

آره راست ميگی خيلی هم زياد. حقيقتش من از بس توی ذهنم بالا و ژايين ميکنم اگه اينو بگم فلانی چی برداشت ميکنه. اون رو بگم بيساری چی تو دلش ميگه انگار ميتونم حتی عکسالعمل باقی رو هم پيش بينی کنم. چقدر دير به دير آپ ميکنی. سرت شلوغه؟ يا وبلاگ ديگه اي هم داری؟

خودش

This was ironic, you know!

نير

حالا واقعا اين يعنی چه؟ آره..قشنگی و بالا پايينی زندگی همينه ديگه..همه همينطوری هستيم..همه...ما آدميم..و چقدر خوبه که آدم بمونيم...نه؟