لاکپشت

یکی از این برنامه های حیات وحش رو نگاه می کردیم.. یک لاکپشت برعکس زمین افتاده بود و دست و پا می زد. یا می تونست خودشو نجات بده، یا همونجا از گرسنگی می مرد یا یک موجودی پیدا می شد که بخوردش.. برای خواهرم سوال بود که چرا گروه فیلمبرداری فقط تماشاگره و هیچکدوم نمیره لاکپشت رو نجات بده.. جواب من این بود که اونها اونجا هستن که از حیات وحش فیلمبرداری کنن، نه از نجات حیوانات توسط انسانها! اگر این گروه اونجا نبودن باز هم این اتفاق به همین شکل می افتاد و ممکنه صدها لاکپشت دیگه به همین وضع، در جاهای دیگه، که هیچ دوربینی هم نیست، به پشت بیفتن و برای برگشتن تقلا کنن..
... ولی راستش رو بخواید این سوال همیشه برای خودم هم مطرحه.. نه فقط موقع تماشای مستندهای حیات وحش.. حتی در مقابل اتفاقاتی که دور و برمون توی جامعه می افته.. وقتی که می بینم یک زن درحال جیغ کشیدن از در یک خونه فرار می کنه و یک مرد دنبالش می دوه و کتک زنان برش می گردونه توی خونه.. وقتی که می بینم دست پیرمرد همسایه کبود شده چون آسانسور چشم الکترونیکی نداشته و دست اون لای در مونده.. موقعی که توی پیاده رو جوانی که از کنارم رد میشه رکیک ترین حرفها رو تو صورتم میگه.. یا وقتی که مرد توی سر پسرش می زنه تا درست دستهاش رو روی دنبک بکوبه تا بلکه پول بیشتری به سمتشون بیاد.. و ده ها «وقتی» دیگه که هرکدوم حتی شده برای لحظه ای، نگاهمون رو، یا شاید ضربان قلبمون رو، میخکوب کرده باشن..
همیشه، در اون لحظات، یک درگیری درونی آنی بوجود میاد.. که الان باید کاری کنم یا نه.. خودم رو درگیر کنم یا نه.. یک فکری هست که میگه خب که چی، این اتفاقها در هر لحظه ممکنه توی صد جای شهر بیفته و هر روز تکرار بشه.. ما که نمیتونیم همه رو عوض کنیم و چون نمیتونیم تغییر اساسی بوجود بیاریم، شاید فقط باید نظاره گر باشیم.. یا فقط عبور کنیم و انگار نه انگار، چون هزاران موضوع برای مشغولیت داریم و تا چند دقیقه بعد دیگه توی خاطرمون نمونده که اون گربه ماده پلاستیک دور سوسیس رو گذاشت جلوی سه تا بچه ش که بلیسند و سیر بشن، یا اون فروشنده پنج هزار تومنی که جوانک حواسپرت به جای پونصد تومنی داده بود رو با پوزخند گذاشت توی دخلش...  یک فکری هم هست که میگه: حالا، در این لحظه و در این مکان که هستیم.. و اصلا کی قرار شده که ما تمام  لاکپشت های دنیا رو از وارونه بودن نجات بدیم و تموم گربه های این شهر رو سیر کنیم و دست همه مردهایی رو که روی زنشون بلند میشه رو قلم کنیم و به همه خانواده هایی که بساط پیک نیکشون رو جمع می کنند و میرن یاد بدیم که زباله هاشون رو توی سطلی که کمتر از یک متر باهاشون فاصله داره بریزن، نه پای درخت..  شاید برای تغییر همه کژی ها نیومده باشیم و شاید یا همه، یا هیچ جواب اون درگیری ذهنی آنی نباشه..

شاید، جای سر در لاک فرو بردن و رفتن، روزی، وقتی، بتونیم دست پسربچه ای رو که به شیطنت گلی رو از باغچه می کنه توی هوا بگیریم و بهش یاد بدیم تماشای پیچش گلبرگها، لمس نرمای مخملی و بوییدن اون گل چه لذتی داره..

/ 4 نظر / 6 بازدید
پرهام

1- جایی خوندم: یه بار کنار دریا هزاران لاک پشت یا نمی دونم خرچنگ یا ستاره ی دریایی یا خلاصه یه جونوری به دلیل جزر و مد دریا تو ساحل گیر کرده بودند و داشتند تلف می شدند. یه مردی وایساده بود و یکی یکی اینا رو بر میداشت و پرت می کرد توی دریا. یکی دیگه اومد گفت: what difference can you make? و یارو جواب داد: Can make difference for this one و یه جونور دیگه رو برداشت و پرت کرد تو آب

پرهام

2- ما هیچ وقت از یک قضیه کلشو نمی تونیم ببینیم. واسه همین دخالت کردن بدون دونستن کل ماجرا می تونه اثر برعکس داشته باشه. مثلا همون زن در حال کتک خوردن شاید مثلا چه میدونم داشته به بچه اش صدمه می رسونده یا خودشو می کشته و یا شاید اصلا یه خلافکار بوده باشه.

پرهام

3- نگران نباش. بعد از خاموش کردن دوربین شاید به لاک پشته کمک کردن. مضافا بر اینکه نجات جون لاک پشته خوبه ولی اگرهمشون نجات پیدا کنند لاکپشت خورها و بچه هاشون می میرند.

آریل

خیلی خوب بود... دستت درد نکنه... چه فراوانند لاکپشتها و چه فراوان تریم ما فیلمبرداران این حیات وحشی