گربه ها عالمی دارند..

ساعت یک نصفه شب بود. یه دفعه دوتا گربه با جیغ و داد مثل برق از پشت شمشادها پریدن بیرون.. گربه سفیده گذاشته بود دنبال گربه قهوه ایه. گربه قهوه ای توی یک چشم بهم زدن رفت بالای یه درخت بلند و گربه سفید هم دنبالش .. گربه قهوه ای توی شاخ و برگای بالای درخت ناپدید شد، ولی درست مثل کارتونها که رودرانر می پره اونطرف دره و کایاک دنبالش می دوه و یه مقدار بین زمین و هوا راه میره و وقتی پایین رو می بینه تازه می فهمه کجاست و سقوط می کنه، وسط راه یهو گربه سفیده به خودش اومد، دور و برش رو نگاه کرد، و وحشت کرد! پنجه هاشو محکم چسبوند به درخت. بعد هم آروم آروم همونطور که بدنش رو به تنه درخت چسبونده بود اومد پایین. ما ریسه می رفتیم از خنده. ولی قصه به اونجا ختم نشد! گربه سفیده همونجا نشست زیر درخت و شروع کرد رجز خوندن برای قهوه ایه! ما که سوژه پیدا کرده بودیم نتونستیم خودمون رو کنترل کنیم و یه سنگ انداختیم طرف گربه سفیده. از جاش پرید ولی رفت یکم اونطرف تر دوباره سفت و سخت نشت به کشیک دادن. رفتیم بالای سرش، هیچ به روی خودش نیاورد! من نشستم کنارش و نازش کردم و اون هم حسابی خودش رو لوس کرد و کش و قوس داد و میو میو کرد و در عین حال هم مراقب درخت بود! بعد دیدم داره از بالای درخت یه صداهایی میاد، گفتم نکنه گربه قهوه ایه بیاد پایین و این یکی حواسش به من پرت بشه و سرش بی کلاه بمونه.. رفتم کنار وایسادم. گربه قهوه ای خیلی حرفه ای از این شاخه به اون شاخه پرید و اومد پایین. همینکه پاش به زمین رسید سفیده از روی بوته ها پرید و با جیغ و داد گذاشت دنبالش. دوباره گربه ها پشت شمشادها ناپدید شدن!

/ 3 نظر / 12 بازدید
نیر

فدات بشم که همیشه باحال مینویسی :)

محمد

سلام این گربه های دوست داشتنی... یکی هم تو آپارتمان ما هستش اسمش رو گذاشتیم نسرین، خیلی با حاله! سر شام همیشه میاد پشت در شروع می کنه به میو میو تا شامش رو بگیره!

پریشانگرد

خوبه از این که تو مسائل خصوصیشون وارد شدی شاکی نشدن![نیشخند]