رها - شش

دخترک رو که طاق باز بخوابونیم، چشم بهم نزده غلت می زنه و دستی که زیر بدنش گیر کرده رو آزاد می کنه و سرش رو بالا می گیره و با چشمهای براقش دور و برش رو تماشا می کنه.. یکم که می گذره خسته میشه و سرش رو میاره پایین، یا شروع می کنه به مزه کردن زمین، که جیغ ما رو در میاره که نخور زمینوووو، و یا آروم سرشو یک وری روی زمین میذاره و اطراف رو نگاه می کنه که باز هم جیغ ما رو در میاره، که قربان صدقه ش میریم!

دخترک واسه خودش یه بازی اختراع کرده.. پتو، لباس، دستمال، یا هر تکه پارچه ای رو که گیر بیاره، حتی شده یک لنگه جوراب، روی صورتش می کشه و با هیجان دست و پا می زنه و تند تند نفس نفس می زنه تا ما پارچه رو از صورت خندانش کنار بزنیم و اون قهقهه بزنه.. دالی!

دستش تقریبا همیشه برای گرفتن هر چیزی که بشه، درازه! از دنباله دامن مادر بزرگش وقتی که داره از کنارش رد میشه گرفته تا استکان چایی خاله جان و نوک بینی عمو جان و موبایل بابا جان و صفحه مجله مامان جان! همه چیز قابلیت کشف شدن داره.. حتی انگشتهای پای کوچولوی خودش!

اولین عکس العملش نسبت به قاشق، سر بطری، و یا قطره چکان که به سمت دهانش بره اینه که لبهاش رو محکم به هم فشار بده و در مقابل خورانده شدن مقاومت کنه! بعد نوک زبونشو بیرون میاره و کم کم مزمزه می کنه و اگر به مذاقش خوش اومد، اجازه میده که خوراکی به دهنش وارد بشه.. اگر نه هم که لبهای ظریفش قفل باقی می مونه... رییس خودشه!

هر چند وقت یک بار، دندانهایی که منتظر بیرون اومدن هستن، حسابی باعث خارش لثه هاش میشن و کلافه ش می کنن.. اون موقع ست که هر چیزی - هر چیزی - که دم دست یا نزدیک صورتش باشه، به دهن دخترک راه پیدا می کنه..

دخترک چهار روز دیگه شش ماهه میشه..

/ 3 نظر / 13 بازدید
پرهام

شبا چی؟ خوب می خوابه؟ گریه نمی کنه؟

سین صاد

دخترک حالا از هفت منزل گذشته است :-))

...

وآه!شگفتی خارخار متغیر داستان حیات! خانم مادر روزت شادباش!