غول چراغ


مرد در خودش جمع شده بود.. به نرده هاي کنار پياده رو تکيه داده بود و سرش روي زانوهاش بود.. نمي دونم مي خواست کسي صورتشو نبينه، يا خودش صورت کسي رو نبينه.. زير اندازش صفحات يک کتاب داستان بود.. از کنارش که رد مي شدم چشمم به صفحات باز کتابها افتاد.. تصوير غول چراغ جادو زير پاش بود.. غول جادوي داستانها درست روبروي او دست به سينه ايستاده بود و مي گفت: در خدمتم... کافي بود که اون سرشو بلند کنه، به غول لبخند بزنه، و غول سه تا از آرزوهاي اونو برآورده کنه.. شغل، سرپناه، آرامش... ولي مرد در خودش جمع شده بود...

غول چراغ جادو شايد نشانه ای بود از اميد٬ که از سرزمين روياهای کودکی سرچشمه گرفته بود.. اميدی که میتونست مرد رو به حرکت تشويق کنه.. اميدی که او زير پا گذاشته بود.. اميدی که او نمی ديد..

/ 11 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Marjan

کاشکی غول توانگر واقعی بود و می تونست مردم رو از مشکلات نجات بده...از جمله ی کن کيز خوشم اومد..تا بعد

ناصر

سلام مطلب جالبی بود موفق باشید

Mary

salam ,vaghean ali bod ,dar zemn age gharar bashe weblohnevisha be in moghararat amal konand onvaght man az khondane neveshtehaye ghashanget mahrom misham rasti linkidamet

دفتر خط خطی

باز هم زيبا نوشتی. ياد يه مقاله افتادم با عنوان بيم ها و اميد ها.

lale

سلام .......من هم بعضی مواقع از عمق قلبم آرزوی داشتن يه غول چراغ می کنم (( برای من اون غول چراغ بودن با خداست )) التماس دعا

Mary

fekr konam linket kharabe

احسان

بيا ره توشه برداريم !.........................................دعام كنين.

mina

غول چراغ جادوی من زده رو دنده ی لجبازی! راستی من ديوونه ی کلاغ هستم و خيلی با وبلاگت حال می کنم...:)

nazila

کاش هميشه يک غول بزرگ بود که هرکسی در مسير زندگی از حرکت ميايستد کمکش کنه منم يه غول ميخوام اين مطلبت خيلی زيبا بودخانمی با احساس من

رضوان

سلام. منظور من از کل اين ماجرا٬ که واقعاْ هم کنار پياده رو ديدم٬ اين بود که اگر اون مرد به جای در خود بودن و بيکار نشستن با بالا نگاه می کرد و اطرافشو بهتر و زيباتر می ديد٬ شايد به همه آرزوهاش می رسيد....