رها – دوازده

ززززززز... اسم زنبور رو که بشنوه، یا خود زنبور یا تصویرش رو که ببینه، در حالی که زبونش رو بین دندونهای فاصله دار بالا و دندونهای ریز پایینش گذاشته، انگشت اشاره ش رو توی هوا تکون میده و می گه ززززززز...!

یک.. دو... سه.. چهار.. پنج... دخترک پنج قدم رو به تنهایی برداشت و خودش رو توی بغل من انداخت.. یکی از آرزوهام، که شاهد اولین راه رفتنش باشم، در اون لحظه برآورده شد...

مامان کو؟ اوم! انگشتش رو به سمت من می گیره.. بابا کجاست؟ اوم! باباش رو نشون میده.. چراغ کو؟ ساعت کو؟ موهات کو؟ گوشات کو؟ چشمت کو؟... اوخ! انگشتش رو فرو می بره توی چشم پرسنده!

 قا.. قا.. قا .. از بیرون صدای کلاغ میاد و دخترک داره به ما خبر میده که یک کلاغ اون بیرونه!

مجبور شدم روی دکمه خاموش و روشن کردن لپ تاپ چسب نواری بچسبونم تا دخترک زورش نرسه یکهو وسط کار ما یا حتی وسط بازی خودش، که در طول روز می گذاریم هفت هشت دقیقه ای بازی کنه، بره سراغ دکمه با نور آبی رنگ و خاموشش کنه! حالا بستن لپ تاپ وسط بازیش و بلند شدن صدای اعتراض خودش بماند..!

توی بغل که باشه، با اوم اوم گفتن و اشاره کردن به جهتی که می خواد بره، منظورش رو انتقال میده و خودش رو به مقصد می رسونه.. جلوی ویترین خونه پدربزرگ و مادر بزرگش، که نمکدونهای شکل قارچ رو برداره و با ذوق بگه قار.. یا کنار پنجره خونه اون یکی پدربزرگ و مادر بزرگش که کبوترها رو توی آسمون ببینه و از هیجان دست و پا بزنه..

باز کن! وقتی مطئن شد لقمه باب میلشه دهنش رو باز می کنه.. و کمی بعد خودش هم دست به کار میشه و با دست غذا بر می داره.. یکی به سمت دهن خودش و یکی به سمت دهن کسی که داره بهش غذا میده.. اوم! منظره مزه کردن غذا ها یا حتی نوشیدنی ها با انگشت زدنش و بردن انگشت به دهنش خیلی دیدنیه..

گاهی، شوخی شوخی یکدفعه می بینی پنج تا دندون کوچولو به شدت توی بازوت، یا انگشتهات، یا حتی صورتت، وقتی که داره بهت ابراز محبت می کنه، فرو رفت.. اونقدر محکم که نتونی فریاد نکشی و اون ریسه نره!

دو سه تا کلیپ موسیقی تلفیق آهنگ های شاد و حرکات رقص وار حیوانات هست که دخترک عاشقشونه! یکی از مقاصدش توی خونه پدربزرگ و مادربزرگ کامپیوتره، که روشن کنند براش و یک باره و دوباره و سه باره کلیپ ها رو براش بگذارن و اون هر بار از ذوق جیغ بکشه و بخنده و دست و پا بزنه و بالا و پایین بره و سرش رو به دو طرف تکون بده و توی چشم همه دور و بریها با شادی خیره بشه..

روسری رو به سمت من می گیره که یعنی سرت کن، که بعدش ببرمش بیرون.. دددددد! دخترک واسه دد رفتن هیچ مقاومتی نداره و خوب تشخیص میده کدوم لباسها تن بزرگترها به معنی آماده شدن برای بیرون رفتنه.. تا می بینه کسی حاضر شده و به سمت در میره، با شادمانی دد..دد..دد میگه و سعی می کنه به هر طریقی خودش رو به اون برسونه که باهاش بره دد! و دیگه عمرا بره بغل کسانی که به قیافه شون نمیاد بخوان برن بیرون!

هیچ چیز رو با اون لحظه عوض نمی کنم که دخترک سرش رو روی پاهام یا روی شونه م می گذاره و با یک دست روی پام یا کتفم آروم ضربه می زنه...

دخترک سه روز پیش دوازده ماهه شد... یک ساله...

/ 1 نظر / 6 بازدید
پریا

سلام رضوان جون. تولد گل دخترت مبارک. روشو ببوس.