رها - هفذه

نـــــــه! این کلمه ایه که دخترک این روزها بیشتر از هر چیز دیگه ای میگه.. آب می خوای؟ نــــه! .. بیا لباست رو عوض کنم.. نه نه نه! بریم لالا کنی؟ نــــه! ...  ولی در عوض، هنوز یه موقعهایی بـــــله میگه که خیلی می چسبه.. مامان رو دوست داری؟ سرش رو بالا و پایین می بره.. بابا رو دوست داری؟ سر تکون میده: بله.. بریم دد؟ دد دد دد! 

خود مختاری دخترک به نه گفتن خلاصه نمیشه.. وقتی ازمون بخواد که کاری رو انجام بدیم یا باهاش جایی بریم، دستمون رو می گیره و می بره به سمت شیء مورد نظرش، و یا می کشه و می بره به سمت جایی که می خواد.. فرزند سالاری که میگن همینه یعنی؟!

دست راستت کو؟ دست چپش رو بلند می کنه و پیروزمندانه میگه: اینااا!

غیر از زبان اشاره که دخترک در منتقل کردن منظورش بصورت حرفه ای استفاده می کنه، هرازگاهی یک کلمه جدید هم میگه که.. مثلاً درحالی که یک شیء رو پشت سرش قایم کرده میگه؟ کووو؟ و دستش رو جلومیاره و میگه؟ اینااا! یا وقتی چیزی که می خواد رو پیدا نمی کنه، درحالیکه کف دستهاش رو به دوطرف گرفته میگه کووو؟ و ما حیران که دقیقاً چی کووو!

توی دنیای اون اسم کفش و جوراب و شلوار همه پا ست.. اصلا دخترک عاشق پاهاشه.. توی جمع خانواده یکهو یکی از پاهاش رو نشون میده و میگه: پا.. پا.. پا! و ما میگیم: اِ.. پا داری؟ چندتا پا داری؟.. و اون می خنده و میگه: دوو تا!

اولین اسمی که دخترک به زبون آورد، اسم خاله عزیزش، مائده بود.. با عشق صداش می کنه: ماییده.. ماییده.. و بشتر وقتها هم از خلاصه اسم که خودش اختراع کرده استفاده می کنه: دِ دِ !  دِ دِ! و من خیلی خوشحالم! نه فقط برای اینکه اون داره گفتن اسم ها رو یاد می گیره.. بلکه برای اینکه دیگه لا اقل کمتر به خاله ش میگه مامان!

قام قام.. قام قام.. دخترک داره ماشین بازی می کنه و گاهی سعی می کنه چندتا مسافر هم سوار کنه... قام قام.. این عروسکها هم که هنوز سوار نشده می خوان پیاده بشن! .. قام قام..

یکی از معضلات ما تازگی حمام رفتنه.. کافیه که یکی اسم حمام رو بیاره.. و یا یک نفر حمام باشه و صدای آب بیاد..  یا بخوایم وسط روز لباسهای دخترک رو که دوساعت پیش پوشیده و الان روش از لکه غذا و رد شکلات گرفته تا خط خطی خودکار هست رو عوض کنیم.. و یا حتی هیچ دلیل خاصی هم وجود نداشته باشه و دخترک یکهو هوس آب بازی کنه... میاد توی چشمهامون نگاه می کنه و درحالی که دستهاش رو می کشه روی موهاش میگه: حممم.. حممم! 

با تمام تلاشهای ما که دخترک حالا حالاها سر و کارش به موبایل نیفته و بهش علاقمند نشه، الان مدتیه که بصورت کاملا حرفه ای قفل موبایل رو باز می کنه، برنامه های مورد علاقه ش رو اجرا می کنه، وقتی یک مرحله رو کامل کرد برای خودش دست می زنه و تا یک دل سیر بازی نکنه دست بردار نیست که نیست... 

دخترک کاملاً خودشیفته ست! میاد خودش رو توی بغل ما جا میده و به موبایل اشاره می کنه و بعد سه بار به خودش می زنه، که یعنی فیلم خودم رو برام بذارید.. اگر یک ساعت تمام هم قیلمهای تکراری خودش رو ببینه خسته نمیشه.. و حتی وقتی چیزی روی سرش بذاریم یا یک کار جدید یاد گرفته باشه، بدو بدو میره جلوی آینه و خودش رو تماشا می کنه و گاهی ذوق زده میشه و خودش رو توی آینه می بوسه.. خودشیفته!

زرد! این اسم چراغ راهنمایی چشمک زن سر چهار راه، رو بروی خونه مادربزرگ و پدربزرگ دخترکه، که اون باهاش دوست شده و هر چند وقت یک بار باید ببریمش پشت پنجره تا نگاهش کنه و بگه زرد... زرد.. و براش دست تکون بده... 

جواب هر سوالی که توش کجا داشته باشه دد ست.. کجا میری؟ دد! کجا بودی؟ دد! بابا کجاست؟ دد! .. و جواب هر سوالی که توش رنگ داشته باشه، زرده.. این گلابیه چه رنگیه؟ زرد!  این گله چه رنگیه؟ زرد!.. توپ آبی چه رنگیه؟ زرد!

دخترک شانزده روز پیش هفده ماهه شد... یک سال و پنج ماهه..

/ 0 نظر / 3 بازدید