رها - نوزده

دخترک کم کم دایره لغاتش رو بزرگ و بزرگتر مى کنه.. یکى از کلماتى که اگر صد بار هم پشت سر هم بگه، باز هم بهش اصرار مى کنیم که بگه، حلزونه.. حل زون.. گاهو.. خام خام خام!

 

توى یک بازارچه سنتى، به دخترک آش دوغ دادیم.. از اون موقع عاشق آش شده.. براى اینکه سوپ بخوره، بهش میگیم بیا آش نارنجى، یا آش سفید بخور! .. ولى داستان وقتى جالب میشه که اون خودش دست به کار میشه و توى ظرف پلاستیکیش اسباب بازى هاى کوچیکش رو میریزه وبه قول خودش هممم هممم مى زنه و قاشق رو به ما هم تعارف مى کنه.. آششش آششش!

 

الو! الللو! دخترک گوشى تلفن رو به صورت عروسکش چسبونده بود و داشت باهاش تلفنى صحبت مى کرد.. اللللو!

 

گاهى وقتها به روى خودش نمیاره که داریم باهاش حرف مى زنیم یا ازش کارى رو میخوایم.. در این مواقع کافیه که بهش بگیم خوووب، پس بیا قطره ت رو بهت بدم.. یکهو سرش رو بلند مى کنه، یک دستش رو تکون میده و میگه نه نه نه نه نه! یعنى که حواسش تمام مدت جمع بوده!

 

نمیدونم دقیقا چطورى به این نتیجه رسیده، ولى یک روز دخترک تصمیم گرفت که از این به بعد به خودش بگه تو! مثلا وقتى بخواد چیزى رو از دست ما بگیره، خودش رو نشون میده و با تحکم میگه: تو، تو! ازش مى پرسیم این عروسک مال کیه؟ میگه تو! ...تو یعنى من!

 

چشمش رو مى مالید.. ازش پرسیدم توى چشمت چى رفته؟ میگه گگوم! اگه توى بینیش هم چیزى اذیتش کنه همین رو میگه، گگوم! داستان بر مى گرده به زمانى که چند وقت پیش توى لباسش یک دونه شیرین گندمک پیدا کردیم که اذیتش مى کرد، و دخترک یک عالم از این اتفاق خوشش اومده بود! گگوووم!

 

مار چطوری حرکت می کنه؟ دخترک روی زمین دراز می کشه و دنده عقب روی زمین می خزه!

 

یکى دو ماه پیش یک کیک عروسکى به دخترک دادم که به خیال خودم چون شکل خرسه خوشش بیاد و بهتر بخوردش.. اومدم توى اتاق و دیدم گذاشتدش کنار.. بهش گفتم کیک رو بخور ببین چه قشنگه.. کیک عروسکى روبوس کرد و نازش کرد و دوباره گذاشت کنار! گفتم کیک رو گاز بزن، ببین چقدر خوشمزه ست.. بعد از کلى اصرار من، گوش کیک خرسى رو آروم گاز گرفت و به بازیش ادامه داد! .. چند روز پیش به هواى اینکه دیگه یکم بزرگتر شده و دیگه با کیک عروسکیش دوست نمیشه، توى ماشین یک کیک شکل کوالا بهش دادم.. گفتم باز کنم برات کیک بخورى؟ گفت نه! چند دقیقه بعد دوباره پرسیدم و دوباره نع! دفعه چهارم که پرسیدم، کیک رو انداخت پایین، جلوى پاش، و گفت: کوووو؟ ....یعنى که کیک نیست، دست از سرم بردار!

 

چند ماه پیش که سوار چهارچرخه کوچیکش می کردیم، دو سه بار پا می زد و می خواست زود پیاده بشه، اون هم به کمک ما.. ولی حالا با چرخش به چشم به هم زدنی از اینطرف خونه به اونطرف میره.. حتی عقب عقب میره و دور دوفرمونه می زنه!

 

یک روز توجه دخترک به جای سوختگی کوچیک اطو روی دست من جلب شد و نشونش داد، یعنی که این چیه؟ من هم فکر کردم چه فرصت خوبیه که بهش یاد بدم اطو چقدر خطرناکه.. گفتم دستم خورده به اطو، اطو داغ بوده، اوف شده! اطو خیلی خطرناکه!... از اون به بعد هر وقت یادش می افته جای سوختگی روی دست من رو نشون میده و میگه اوففففف اوتو اوتو قاق قاق! ... ولی ماجرا به اینجا ختم نمیشه.. یک بار دیدم پاشنه پای دخترک زخم شده.. گفتم چی شده؟ پات کجا خورده؟ گفت: اوتو.. قاااق.. اوفففف! یعنی که اطوی داغ خوده به پام و زخم شده!! و از همه جالبتر اینکه هر دفعه که ازش بپرسیم کی به پات اطو زده، اسم یک نفر رو می بره! یک مدت می گفت مامان.. یک مدت هم خاله ش! خلاصه اینکه اطو شده منشا بدی ها و اوف شدن ها!

 

دخترک یک ماه و یک هفته پیش نوزده ماهه شد.. یک سال و هفت ماه.

 

/ 4 نظر / 15 بازدید
اریل

فقط گاز اونهم از نوع محکمششششششششش

سحر

سید آریل ??????احتراما خجالت بکش

پرهام

دخترکتون نوزده مهشم گذشته! فقط جهت اطلاع!