آدم

 

تا حالا برای همه مون خیلی پیش اومده که نشسته باشیم توی پارک یا مثلاً خوشحال و خندون نشسته باشیم توی حیاط یه مرکز خرید و ساندویچ بخوریم در حالیکه یک گربه سمج چرک هم در چند قدمی ما نشسته باشه و زل زده باشه بهمون. هر چند دقیقه گربه سعی می کنه نزدیک بشه و با میو میو سوزناک توجه ما رو جلب کنه تا بلکه یه لقمه نصیبش بشه. ما هم یا دلمون می سوزه و با اکراه یک تیکه از غذا رو می کنیم و پرتاب می کنیم براش تا دست از سرمون برداره، یا اینکه گربه رو کیش می کنیم و اگه زیادی نزدیک بشه بهش لگد می زنیم که دور بشه.

تا حالا برای همه مون خیلی پیش اومده که داریم توی خیابون راه میریم یا مثلاً خوشحال و خندون از یه فروشگاه بیرون میایم و یه بچه سمج ژولیده میاد آویزونمون میشه که تو رو خدا فال بخر یا جوراب بخر. تا یه مسافتی هم دنبالمون میاد و با لحن سوزناک التماس می کنه و سعی می کنه توجه ما رو جلب کنه تا بلکه یه اسکناس نصیبش بشه. ما هم یا دلمون می سوزه و با اکراه پول خرد از کیفمون بیرون می کشیم و میدیم بهش تا دست از سرمون برداره، یا اینکه با جدی ترین و بداخلاق ترین لحن ممکن میگیم نه، نمی خوام.. که دور بشه.

فقط همینه. اون رو می زنیم و این رو نه!

/ 4 نظر / 5 بازدید
parastoo

!!

محمد

سلام به من بگو روانی، اما من دومی رو می زنم، اولی رو نه! چرا؟ چون اولی حیوونه، فقط و فقط از روی غریزه این کار رو می کنه. برای زنده موندن. اما دومی، معلوم نیست به کدوم باند و مافیایی وابسته است، معلوم نیست اگه لباساش رو بگردی چند نوع مواد می تونی ازش در بیاری و ... کلاً من با گربه ها موافق ترم!

مرجان

باورم نمی شه که هنوز داری می نویسی!!!! بعد از چهار سال برگشتم به وبلاگم و سری به لینک پیوندها زدم و ناباورانه دیدم که تاریخ به روز کردن وبلاگت جدیده.خیلی خوشحال شدم.امیدوارم منو یادت باشه

پریسا

تلخه... تقاوت آدم ها با حیوون ها فقط در اینه که بزنیم یا نزنیم... ترس از زبون آدمهاست و نه از اینکه شاید شخصیت و روح باشه که بهش ضربه میزنیم... تلخه..