رها - هفت

قاشق که به سمتش میره، دهنش رو باز می کنه و همزمان دستهاش رو هم بالا میاره که اون رو بگیره.. انگشتهاش رو توی محتویات قاشق فرو می بره و همزمان با قاشق انگشتها هم توی دهنش میره.. غذا رو مزه می کنه و دستهاش رو به لباسها، صورت، چشمها، و موهاش می ماله.. مراسم که تموم میشه، منظره بیشتر به بقایای جنگ شبیه میشه که فاتح البته اون چشمهای شیطون توی صورت غذا آلوده!.. دخترک رسما شروع به غذا خوردن کرده.

دخترک به محیط اطرافش دقت می کنه و اشیاء دور و برش رو کشف می کنه.. به گربه چوبی جاکلیدی روی دیوار، سر راه حمل شدن به دستشویی برای شستشو، لبخند می زنه و برای آیفون تصویری دست و پا تکون میده.. بعد از شستشو، خونه این مادربزرگ دستش رو زیر شیر آب می گیره تا آب بپاشه به سر و صورتش و خونه اون مادر بزرگ از برخورد دستش با آویز زنجیر سیفون قهقهه می زنه! خودش رو به سمت گوشی تلفن و کنترل تلویزیون هل میده و هیچ عینکی رو روی صورت اطرافیان باقی نمی گذاره.

اول صبح، از ماشین که پیاده می شیم از خواب بیدار میشه.. تا تحویل پدربزرگ،
مادر بزرگ، یا خاله ش داده بشه دیگه حسابی سرحال شده و داره به زبون خودش صحبت می کنه.. از آغوش ما به آغوش اونها میره و دم در، همراه اونها که تا رفتنمون همونجا توی چارچوب در می ایستن، به ما خیره میشه و با چشمهای یشمی براقش لبخند می زنه.. آخ از اون وقتی که قبل از پریدن ما توی آسانسور و یا دویدنمون توی پله ها دستهاش رو باز کنه سمتمون، که یعنی بغلم کنید...

دخترک یازده روز پیش هفت ماهه شد..

/ 0 نظر / 5 بازدید