نَه عقاب، نَه کبوتر..

چند سال پيش ليلا يک دفترچه خاطرات به من هديه داد و در صفحه اولش یک شعر نوشته بود.
خیلی دوستش داشتم.. هنوز هم اونو حفظم:

نَه عقابم، نَه کبوتر، امّا
چون به جان آيم در غربتِ خاک‌،
بال جادوئیِ شعر،
بال رويائیِ عشق،
می رسانند به افلاک مرا.

اوج می گيرم، اوج
می شوم دور، از اين مرحله دور
می روم سوی جهانی که در آن،
همه موسيقی جان است و گل افشانی نور،
همه گلبانگ سرور
تا کجا ها برد آن موج طربناک مرا.

نزده بال و پری بر لب آن بام بلند،
ياد مرغان گرفتار قفس،
می کشد باز سوی خاک مرا...

/ 2 نظر / 4 بازدید
نوشی

رضوان خانم گل ... خيلی خيلي ممنونم که لوگوی ما رو گذاشتين توی صفحه تون..... مرسی.

مریم

salam rezvan jan.. mamnoon kee be blogam sar zadi... chand matne akharet ro khondam, kheyli ghashang bide.. tabrik migam, webe movafaghi dari.. khoshhal misham kee baham dost shim.. movafagh bashi va byby