ده سال

29 آذر این وبلاگ ده ساله شد..

ده سال یه عمره..

چند روز پیش همه 302 یادداشتم رو دوره کردم.. بعضی یادداشتها رو فقط خودم می فهمیدم و با بعضی نوشته ها احساس غریبی می کردم.. با خوندن بعضی فکر می کردم واقعا من اینها رو نوشتم؟ مثلا هفت سال پیش هم درست مثل حالا فکر می کردم؟ و با خوندن بعضی می فهمیدم که چقدر دغدغه هام با الان فرق داشت..

مثل سایه یک درخت، ردی از زندگی و سیر افکار من طی این ده سال، توی این وبلاگ کشیده شده.. زندگی نامه نیست، ولی رنگی از زندگی من رو داره..

وقتی شروع به نوشتن کردم، تازه دانشگاه قبول شده بودم و قرار بود از بهمن دانشجو بشم.. وای که چقدر دنیای اون زمان من با حالا فرق داشت.. چقدر تعداد آدمهایی که می شناختم، جاهایی که رفته بودم، حس هایی که تجربه کرده بودم و کارهایی که فکر می کردم از پسشون بر میام با حالا فرق داشت.. امیدها و دلخوشیهام از جنس دیگه ای بود.. اون موقع دنیا با تموم وسعتش پیش روم بود و انگار تا ابد فرصت داشتم که خیالبافی کنم و زندگیم رو به هر طرفی که اراده کنم، پیش ببرم.. ولی حالا چارچوبهای دنیا برام پررنگتر شده و یاد گرفتم با این شتابی که روزها می گذرن، باید آرزوهام رو دست چین کنم و زمان برای رفتن به سمت رویاها محدوده..

ممکنه که هنوز هم خیلی از دیدگاه هام فرقی نکرده باشه و توصیفات و سبک نوشته هام کمابیش همونطور مونده باشه، ولی به وضوح حس می کنم که بزرگ شدم..

اتفاق ها به تجربه تبدیل میشن و تجربه ها قطر پوست آدم رو تغییر میدن!

خوشحالم که این وبلاگ هنوز زنده ست..

/ 3 نظر / 11 بازدید
سین صاد

شادباش می گویم! نفس این بلاگ برای من و دیگرانی که می خوانند نیز مشکین و فرح آور است. خیالتان در جست و خیز و آرزوهایتان شدنی!

ماشا

سلام دوست من. وبلاگت را خواندم و لذت بردم. به ديدارم بيا و سروده هايم را بخوان و نظر نازنينت را بنويس. با تبادل لينك چطوري؟ خبرم كن...