گنجشک

تاحالا دیدی وقتی یه ماشین داره رد میشه یهو یک یا چندتا گنجشک میان خیلی سریع از جلوش رد میشن؟  انگار که با هم کل داشته باشن یا بخوان شجاعتشون رو به هم نشون بدن. تاحالا خیلی این منظره رو دیدم. گنجشکها کنار یه خیابون خلوت روی یه بلندی منتظر می مونن و یهو وقتی یه ماشین میاد خیلی سریع از جلوی اون پرواز می کنن. عالمی دارن واسه خودشون.

...

دیروز یکیشون خورد به ماشین ما.

-----------------------------------------------------

توی ایستگاه اتوبوس پیرمردی کیسه پر از باقالی رو گذاشته بود روی در سطل زباله، از اون سطل هایی که درشون یکم با بدنه شون فاصله داره، و داشت در انتظار اتوبوس واسه خودش باقالی پاک می کرد.

چندتا خیابون اونطرف تر یک خانم کنار خیابون سرصبر از درخت توت می چید و توی دستش جمع می کرد.

مردی که همیشه بالای پیچ خیابون میوه می فروخت، ایندفعه وانتش رو آورده بود پایین پیچ خیابون کنار چرخ دستی مرد گوجه سبز فروش پارک کرده بود تا با هم در انتظار مشتری بشینن.

سر و صدای بچه ها که عصر ها توی کوچه بازی می کنند چند برابر شده.

بوی خنک پوشال خیس می پیچه توی خونه.

آخرای خرداد ماهه.

 

/ 4 نظر / 11 بازدید
علیرضا

سلام بهشت خوبی . هنوز هم بعد گذشت این همه روز وقتی اینجا رو می خونم همون احساس آرامش گذشته می اد سراغم . موفق باشی

پرستو

چه لطیف و خوشگل بووود تو این همه شلوغی و خشنی و بی اعصابی متفاوت بود

محمد

سلام بیچاره گنجیشکه. [ناراحت] خیلی زیبا بود. برش هایی از زندگی واقعی. [لبخند] ممنون که سر زدی. [چشمک]

Nariman

رضوان جان سلام...من از طریق گودر وبلاگت رو میخوندم و ندیده بودم که قالب اینجا رو عوض کردی...الان که اومدم میبینم که .نععععععععععععععع!چرا؟اون کلاغ سیاها کوشن پس؟ ------------------------------------------------- این گنجشکهایی که میگی رو من خیلی دیدم...خدا روشکر هیچوقت باهاشون تصادف نداشتم...ولی الان که تو گفتی دارم فکر میکنم جدی اینها هم عالمی دارن واسه خودشون و دارن باهمدیگه بازی میکنن احتمالا...چندبار توی خونه قدیمی مون که حیاط بزرگی داشت شده بود که این گنجشکها میومدن و شترق میخوردن به پنجره اتاق ها...دوبار با پنجره اتاق خواب من که ته خونه بود برخورد داشتن...فکر کن ما چقدر مزاحمشون بودیم...[من نبودم]