دعوای عصبانی ها!


تصور کن بعد از مدتي خيلي طولاني به کشورت برميگردي.. دلت هم خيلي براي همه چيزش تنگ شده باشه.. بعد از در فرودگاه بيرون مياي تا در فضاي باز هواي شهر خودتو تنفس کني.. و قدم که بيرون ميذاري، اولين چيزي که مي بيني، صحنه دعوا و گلاويز شدن دو نفر با هم باشه، که غير از اون دونفر ديگه اي که دارن سعي مي کنند اونها رو از هم جدا کنند، يک عالمه آدم وايسادن اونجا و دارند نگاه مي کنند و کيف مي کنند!.. اونوقت همون موقع دلت نمي خواد برگردي بري همونجايي که بودي؟!
همه ما بارها شاهد درگيري هاي خياباني بوده ايم.. خيلي ها تا يک حرف بد (يا بگيم فحش شايد بهتر باشه!) بشنوند، زودي عصباني ميشن.. جوش ميارن.. اونوقته که ميخوان ديگه طرف مقابل وجود نداشته باشه اول سعي مي کنند با کلماتي مشابه٬ تبحّر خودشون رو در اون زمينه نشون بدن..! طرف مقابل هم به نوبه خودش عصباني ميشه، به هم حمله می کنند.. و دعوا و کتک کاري و...
مي شه عصبانيت اينجوري رو به جنون آني تشبيه کرد؟ يا شايد واقعاً هم همينطور باشه.. گفتنش آسونه، ولي کنترل کردن عصبانيت هم، بعد از اينکه عصباني بشيم، خودش يک هنره.. کاري که ما مي تونيم بکنيم اينه که سعي کنيم اصلاً عصباني نشيم.. اين هم فقط با کم کردن حساسيت ها نسبت به کارها و حرفهاي ديگران ممکنه.
واقعاً هم اهميت ندادن به حرفهاي نامربوط ديگران کمک خيلي بزرگيه. اينکه برات مهم نباشه اون شخص چه کلماتي رو درباره تو به کار ميبره، يک امتيازه. هم طرف مقابل ممکنه خجالت زده بشه (که به احتمال قوي نميشه)، و هم ممکنه بيشتر عصباني بشه.. که اين هم باز مشکل اونه، نه تو! اون فقط حرف میزنه٬ تو هیچ کدوم از اون چیزهایی که اون میگه نیستی٬ و با حرفهای اون هم مطمئناْ تو مثل اون چیزهایی که میگه نمی شی!
راستي، چرا مردها اينجوري دعواشون ميشه و درگيري پيدا مي کنند؟ تا حالا ديديد دوتا خانم توي خيابون اينجوري دعوا کنند؟! تصورش هم خنده داره..

/ 22 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mohamad javad

سلام - يک وبلاگ جديد زدم يک سری بزن

مهرزاد

يه چيز ديگه می شه لطف کنی برام بنويسی که چه جوری کنتور بذارم برا وبلاگم که تعداد باز ديد کننده ها رو نشون بده ؟ خيلی ممنون می شم.bye bye

FARIBA

سلام..آخه خانوم ها که مثل اين آقايون بی کلاس نيستن..اونها يه جای خلوت گير می ارن..بعدش انقدر گيسهای همديگرو می کنن..تا شوهراشون بياد جدا شون کنه..شاد باشی..يا علی

صهبا

سلام خانوم:) معرفی وبلاگت رو تو گورآباد خوندم خيلی با نمک بود:)) برای اين دعوا ها هم آدم از دست مردمی که وايمسين کنار و بر وبر نگاه می کنن حرص می خوره!

hedieh

سلام!!!! نميدونم !شايد علتش اين باشه که هيچکس به حق خودش قانع نيست!!!!!!!!!!!!

مهرزاد

رضوان جان خيلی ممنون که برام نوشتی فقط دقيقاٌ‌نمی دونم اون متن رو کجای ويرايش بذارم که بياد همون قسمت وبلاگ دوستان . می شه لطف کنی . برام توضيح بدی . در ضمن در Boomspeed.Com Signup يه validation می خواد اين چيه ؟ ممنون . ببخشی .

سعید

تا حالا شده از ايرونی بودنت خجالت بکشی ؟ خيلی بده . خيلی سخته . هميشه اونايی رو که می گفتند از ايرونی بودنم خجالت می کشم رو مسخره می کردم . تا اينکه يه روز .... ولی اگه بازم اون موقعيت برام پيش بياد بازم خجالت می کشم بگم من ايرانی هستم . خس ميهن پرستيتون گل نکنه ! چون مطمئنم اگه شما يا هر کس ديگه ای جای من بود همين عقيده رو داشت

sam

سيزده بدر خوش بگذره جا ما هم خالي کنيد

دبيركل

سلام رضوان جان! بستگی دارد که از کدام گوری وارد کشور شده باشيم، مثلاً اگر از ممالك انسانهاي آدمخوار آمده باشيم اصلاً دوست نداريم باز به آنجا برگرديم. :) بعد هم نگفتيد چه‌جوري حساسيتمان را كم كنيم؟ چه‌جوري اهميت ندهيم؟ ... باز شما به آقايان گير داديد؟! الان از وبلاگ صدف آمديم او هم به ما حسابي گير داده بود!! بزودي يك چيزي در همين موردها مي‌نويسيم ...

noonoosh

سلام رضوان جون . بابا اين که خوبه . اينايی که از خارج ميان چيزايی ميبينند که آرزو ميکنند ای کاش واقعاْ نمييومدند!