عقب


من یک سال زود رفتم مدرسه. اون موقع فکر می کردم از همسن و سالهام جلوترم.

توی دبیرستانم یک سال وقفه افتاد و دو سال پشت کنکور موندم. اون موقع فکر می کردم از همسن و سالهام عقب افتادم.

.... حالا ولی فکر می کنم نه اون موقع جلو بودم و نه بعدش عقب!

-----------------------------------

گاهی یه مدت طولانی دلمون می خواد یه چیزی رو داشته باشیم. همش بهش فکر می کنیم، داشتنشو تصور می کنیم.. فکر می کنیم اگر داشتیمش چه کار ها که نمی کردیم. اما همینکه به دست آوردیمش خیالمون راحت میشه. این حس کار یک لحظه، چند ساعت، یا یکی دو روزه، نه بیشتر! اون هم میره بین باقی داشته هامون. دیگه خیلی بهش فکر نمی کنیم و کم کم برامون عادی میشه. بعد دوباره یه روز دلمون برای یه چیز دیگه غنج می زنه.. باز هم!

آدمیم دیگه!

/ 15 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نير

وقتی کاری به کار بقيه نداريم و راه خودمونو ميريم..و همه تلاشمونو ميکنيم که از خودمون راضی باشيم...يهو که چشم باز ميکنيم ميبينيم که ااااااااا از همه جلوييم که!!! و اين کلی کيف ميده!!!!! آدميم ديگه..آدميم...آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآدم

ايمان

همه چيز خيلی معمولی‌تر از اون چيزيه که به نظر مياد. کافيه يه کم بهش نزديک شی يا سعی کنی ازش سر در بياری.

hoda

يک متن فلسفی خونده بودم چن وقت پیش که همینو میگفت. اخرشم همین نتجیه گیری! چطوری رضوان فیلسوف ؟

رضوان

هدی کدوماشونو؟ مدرسه يا آدم بودن رو؟ مهمه خوب!

Tweety

چه جالب منم دقيقا همين حسو داشتم و دارم. منظورم در مورد عقب بودنه!

ليلا

همش تقصير خداست که مارو اينطوری آفريده !آدمهايی که دائم حرص می زنيم وهيچوقت هم سير نمی شيم. درحالی که خود خدا جز اون چيزهايی که هيچوقت نداريمش و هرگز هم نخواهيم فهميد که مشکل نبود اونه...

راحيل(دل آرام)

آدميزاده ديگه!!! يه دوست دارم که عاشق کلاغه...کلاغای وبلاگتو که ديدم...يادم افتاد....

نریمان

منم یک سال زود رفتم مدرسه و یک سال هم پشت کنکور موندم و دانشگاهم هم دیرتر از معمول تموم شد و....الان هم فکر میکنم خیلی عقب افتادم از زندگی...امیدوارم چند وقت دیگه به همین نتیجه ای که گرفتی و در انتهای پست نوشتی برسم...امیدوارم.راستی سلام بر آبجی رضوان.[گل]

آزاده

خب همین حسه که به آدم شوق زندگی میده

[نیشخند][شیطان][گل][قهقهه][تعجب][عینک][گریه][قهر][تایید][زبان][قلب][سوال][لبخند][ناراحت][چشمک][نیشخند][بغل]