زباله ها

اگر کارگران شهرداری کارآگاه بودند یا مردمشناسی می دونستند، از زباله های جلوی هر خونه می تونستند بفهمند که سبک زندگی ساکنان هر کدوم چطوریه..

مثلا چقدر به سلامتیشون اهمیت میدن.. چقدر سبزیجات مصرف می کنند.. چقدر سیب و پرتقال می خورند و چقدر چیپس و پفک!.. یه جوون ورزشکار دارند که یه عالم سفیده تخم مرغ مصرف می کنه و یا یه زن و شوهر کارمندند که همش غذاهای حاضری می خورند.. چند نوع نوشیدنی و چند نوع سس استفاده می کنند.. پیر هستند یا جوون.. تعدادشون زیاده یا کم.. اصلا بچه دارند یا نه.. بچه شون دختره یا پسر.. خشنه و کامیون اسباب بازیشو تیکه پاره می کنه یا آرومه و بیشتر نقاشی می کشه.. وسواسی هستند یا نه، چقدر از دستمال و مواد شوینده استفاده می کنند..

قدیمی هستند یا امروزی.. قبض های تلفن و برق و موبایلشون رو اینترنتی پرداخت می کنن یا نه! بیشتر چیزهای خارجی می خرند یا تولید داخل.. زباله هاشون اونقدر مونده که بوش تا هفت تا محل اونطرفتر میره یا زود به زود دور انداخته میشه..

یا اینکه چقدر تنوع طلب هستند.. چه جور وسیله هایی رو دور می اندازند.. دست به شکستنشون خوبه یا نه..  چقدر اسباب بازی و وسیله برقی جدید می خرند.. همه چیز رو توی یه کیسه میریزند و می اندازند دور یا بازیافتیها رو جدا می کنند.. چقدر غذا دور می ریزند یا حتی چقدر روزنامه و مجله می خونند..

اگر کارگران شهرداری کارآگاه بودند یا مردمشناس...

/ 4 نظر / 11 بازدید
سین صاد

دید گشوده و ذهن سیال و دل صاف و قلم روان که به هم آیند، از زباله هم می شود یک نوشته ی دیده نواز و بی غل و غش و تأمل برانگیز ساخت! دست به سینه می ایستم و درود می فرستم!

فخری

چقدر قشنگ مینویسی[گل]

آریل

اما اگه یه جاقوی تیغه شکسته و دستمال خونی و چند تا تیکه ظرف شکسته پیدا میکردن میگتقت حتما خیره ایشالله