شاکی!


بد بختي تو براي هيچ کس اهميت ندارد، پس تو هم مي تواني شاد باشي! سينتيا نلمز

خيلي وقتها با ديگران که هستيم، همش سعي مي کنيم از بلاهايي که سرمون اومده، داره مياد، وقراره بياد حرف بزنيم. اوضاعمونو يه جوري وحشتناک تر از اون چيزي که هست نشون بديم، و خودمون رو صاحب انواع و اقسام مشکلات دنيا بدونيم. هميشه شاکي از اين و اون و همه چي!.. مثلاً يکي مي پرسه: "درس خوندي؟" جواب ميديم: "نه، هيچي، لاي کتابها رو باز نکردم.." در حاليکه همون لحظه تصوير خودمون با کتابي به دست، در حال مطالعه، مياد جلوي چشممون که: پس من در اين قسمت حافظه تو چه کار مي کنم؟! يا مثلاً يکي ميگه: "چه بيني خوش فرمي داري!!" و ما جواب ميديم: "نه بابا اصلاً، اينجاش که کجه، اين قسمتش هم که خيلي بزرگه، اين تپه هه هم که روش جا خوش کرده..." و همينجوري صد تا عيب داشته و نداشته روي خودمون ميگذاريم..

شايد اصلاً اين يک خصوصيت غريزي باشه که معمولاً وضعيت موجودمون رو خيلي بدتر و نامناسب تر از اون چيزي ببينيم که هست.. هميشه لياقتمون رو بيشتر از اون چيزايي مي دونيم که داريم.. از اين مسائل صحبت مي کنيم و خودمون رو گرفتار و مشکل دار نشون ميديم بلکه يک حس مشترکي توي طرف مقابل بوجود بياريم و محبت بيشتري جلب کنيم.. البته همه اين ها غير اراديه، و در واقع هيچکس توي ذهنش اين محاسباتو نمي کنه..! فکر مي کنيم اگه هميشه از چند تا چيز توي زندگيمون شاکي نباشيم، يه چيزي توي صحبتها کمه... به حتم و يقين باور داريم که مرغ همسايه غازه، حتي اگه هردوتامون همزمان و از يک جا مرغهامون رو خريده باشيم!

حالا واقع گرا باشيم.. وقتي با يک نفر صحبت مي کنيم، و اون داره از زمين و زمان ابراز همه گونه نارضايتي اي ميکنه، ما توي ذهنمون به شام امشب، يا به آب و هواي امروز فکر نمي کنيم؟.. يعني اصلاً برامون اهميتي نداره که اون صبح نتونسته صبحانه بخوره يا اينکه از اتوبوس جا مونده و توي صف له شده! فکرمون ميره دنبال چيزهايي که به خودمون مربوطه و فقط به اون قسمت از حرفهاش گوش ميکنيم که بهمون ربط داشته باشه يا ازش ذهنيت مشترکي داشته باشيم..

چه لزومي داره خودمونو براي کساني که اهميت نميدن، ناشاد و فلاکت زده نشون بديم؟ به قول خانم سينتيا نلمز:
بد بختي تو براي هيچ کس اهميت ندارد، پس تو هم مي تواني شاد باشي!


/ 11 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عليرضا

سلام خانم گل چه جوري يكي از اين لوگوها رو بايد تو وبلاگ قرار بدم ، فكر كنم يه كمي مثل قرار دادن عكس باشه . بعدش با چه برنامه اي درستشون مي كني ؟ بعدش من از اون پرنده كوچولوها مي خوام . بعد بعدش هم بازم عصباني شدي ها ! آخه نوشته هات اين احساس رو به آدم مي ده مثل نوشته هاي من كه حال آدم رو مي گيره

منصوره

اين نگرش منفی که تو اغلب آدما هست، چيز غير ارادی يا ذاتی نيست بلکه آموختنيه يعنی ما از محيط اطرافمون چنين چيزی رو ياد می گيريم.. در مورد غصه خوردن هم خب هرکسی به انداره خودش می تونه بار مشکلاتش رو به دوش بکشه و دوست نداره شريک غصه ديگرون هم باشه..کم پيدا ميشن کسايی که هم شريک شادی باشن هم ناراحتی...

دفتر خط خطی ( سجادی سابق!)

می خواستم بگم نتيجه گيریت از اين بحث جالبه ولی برای همه در همه زمانها ممکن نیست. بالاخره آدمهایی هم پیدا می شن که خودشون اعتراف می کنن که از رنج کشیدن لذت می برن. می دونی کیو می گم؟

rezvan

سلام مهربون . جی بگم که زيبا نوشتی . عزيز تغييرات وبلاگم بخاطر کمکهای صميمی تو ، تو اون ويرايش قالب بوده . ازبابت اون محبتت و توضيحات زيبات ممنونم . ( آموزش ساده ..... ) . اگه بخوام رنگ آبی وبلاگم رو عوض کنم ، چيکار کنم . راستی ، شما هم دعوتي . کجا ؟ بيا و ببين کجا .

iman joon

سلام. من از طريق سعيد پيدات کردم. خوشحالم که ديدمت. بهم سر بزن . مرسی.

عليرضا

سلام.. با اينکه موافق هستم ولی هميشه و همه کس اين جوری نيست..اگه ليلا رو ديدی بگو به من يک سری بزنه ممنون ميشم..سبز باشی

توحيد

نمی دونم چرا نظری که دادم نيست :( ... ولی به هر حال من هميشه سعی می کنم واقعا اونی که هستم رو نشون بدم ... شايد بعضی وقتها به خاطر سادگی ( ... !!! ) ام هم باشه :))

beheshtin

نوشتت خيلی جالب بود وادم به فکر وا می داشت.............خوشحال می شم به تمشک وحشی سر بزنی و نظرت را در مورد نوشتهام بگين...