پرنده


نگاهش توي آسمون يک پرنده رو تعقيب مي کرد..
آه کشيد و گفت کاشکي من هم پرنده بودم.. آزاد، پرواز مي کردم..
بعد يکدفعه فکر کرد که پرنده ها بال دارند.. دست ندارن.. نمي تونن چيزي رو لمس کنند..
دلش براي پرنده سوخت که هيچوقت گلبرگ يک گل رو لمس نکرده..
فکر کرد خيلي کارها هست که پرنده ها نمي تونن انجام بدن..
پرنده ها حتي لبخند هم نمي تونن بزنند..
...
بعد لبخند زد و گفت کاشکي پرنده نبودم.. ولي آزاد، پرواز مي کردم..

/ 23 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Aria

سلام. خيلی قشنگ می نويسی . به سايت ما هم سری بزن. اگر خواستی بگو logoye هم ديگرو بزنيم. www.iranax.com

منصوره

مثل مرز بين بودن و نبودن می مونه...هيچ نمی شه فهميد کدوم طرف خط ايستادی..

مجيد

سلام... مطلب زيبايي بود ساده و پر معنا . پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنيست .ممنون سر زدي آپديت كردم خبرت ميكنم.

بهزاد-کویر تشنه-

سلام. ممنونم که سر زدی به قول شریعتی بازم آزادی خجسته آزادی منم علاقه مند شدم بدانم ye doust کیه به نظرم آشناست....

ye doust

سلام. اميدوارم حالتان خوب خوب باشه. يه راهنمائی خوب ميکنم: من دو بار هر بار دو سه کلمه با شما حرف زدم (در تلفن). اگر فهميديد که من کی هستم لطفا بهم بگيد در غير اين صورت خودم خواهم گفت چون نميخواهم وقتتان تلف شود. يا حق!

fati

ســــــــــــــلام ... وبلاگ خيلی قشنگی داری ,خيلی هم زيبا مينويسی... مرســـــــی که به من سر زدي...اميدوارم هواپيمای ارزوهايت , روی باند خوشبختی فرود ايد.......

ye doust

سلام. ميدونم که از مدرسه رسيده ايد. خسته نباشيد. من ادرس ايميل براتون مينويسم.خواستيد ميتونيد ايميل بفرستيد. اونجا ميگم که ....

نيلوفر

رضوان ...رضوان......چه راسته حرفهات....