رها - بیست

وقتی از چیزی خوشش بیاد، دخترک به این راحتی ها به تموم شدنش رضایت نمیده.. چه اون چیز مورد علاقه ش یک خوراکی باشه، یا یک کلیپ خنده دار توی تبلت و یا چرخ و فلک هواپیمایی توی سرزمین عجایب.. وقتی که تموم شد، با جدیت میگه: باززززم! باززززم! و واقعاً مهم نیست که دیگه کنجد نداشته باشیم، یا رقص عروسکها رو ده بار پشت سر هم دیده باشه و یا مامانش که پشت سرش خودش رو توی هواپیمای چرخ و فلک جا داده، سر گیجه گرفته!... بازم! باززززم!

یکی از بازی هایی که توی موبایل من کشف کرد و خودم نمی دونستم وجود داره، یک کرم ابریشم کارتونی بود که با شاره انگشت برگ می خوره و پیله درست می کنه و روی پیله ش که بزنیم پروانه میشه.. دخترک عاشق این پروسه شده و با ذوق بارها و بارها برای دیگران تعریفش می کنه.. کووم.. برگ، خام خام، پیللله.. پیلللله.. پیله باز.. بروانه.. پر پر پر!

توی مسیر، تا وقتی به مقصد برسیم، خیلی وقتها لازم میشه که دخترک رو که اون عقب توی صندلی خودش نشسته، سرگرم کنم.. پرچمها رو ببین، چطوری توی باد تکون می خورن؟ دست رو از مچ تکون میده.. من شعر می خونم، بعد از هر قسمت بگو بوم بوم! تو که ماه بلند آسمونی.. بوم بوم! منم ستاره میشم دور تو می گردم.. بوم بوم! تو که ستاره.. نه نه نه! (حوصله ش سر رفت!) .. بغل! بغل! بهش میگم: باشه عزیزم وقتی رسیدیم خونه بغلت می کنم! بگو ماشین رو کجا می ذاریم؟  بارگینگگگ! خوب، ماشین رو توی پارکینگ چی کار می کنیم؟ بارگگگ! ... و مکالمه همینطور ادامه داره.. تا وقتی برسیم و یا پلکهای دختر سنگین بشه..

اتاق خودش رو از همه جای خونه بیشتر دوست داره.. دست ما رو می گیره و می بره توی اوتاااق! و میگه بشششین، تا کنارش بازی کنیم.. بهترینش اون مواقعیه که دخترک چندین دقیقه طولانی با حیوونهای اسباب بازی و عروسکهاش سرگرم میشه.. باهاشون حرف می زنه و صداشون رو درمیاره..

قبل ترها هم سفر دو سه روزه رفته بودم.. ولی این بار، وقتی از ماشین پیاده شدم، دخترک که توی بغل باباش بود، اصلاً نگاهم نمی کرد.. هرچی باهاش حرف می زدم، دور و برش رو نگاه می کرد، انگار که من اونجا نباشم.. بغلش کردم، بوسیدمش.. ولی انگار نه انگار! ماشین ها رو نشون می داد و می گفت قام قام! و در و دیوار و آسمون رو نشون می داد! شوکه شده بودم.. دخترک با من قهر کرده بود.. بالاخره بعد از چندین دقیقه سرش رو روی شونه م گذاشت و هردو پر شدیم از آرامش...

دوهفته بعد دوباره باید سفر می رفتم.. پنج روز! من و دخترک ولی انگار هر دو آبدیده شده بودیم.. با نجابت روزهای دوری رو گذروندیم، بدون اینکه با هم تلفنی صحبت کنیم که هوایی بشیم! وقتی برگشتم دیدیم حالا که پنج روزه شیر نخورده، بهترین فرصته که از شیر بگیریمش.. هر موقع که سراغ شیر (به قول خودش وَ) رو گرفت، بهش گفتم که اوف شده و نمیشه شیر بخوره. البته اون هم برام راهکار ارائه کرد و گفت کرم بزنیم  (که اوف خوب بشه)! ...تا سه روز بد خلق و بهانه گیر شده بود ولی هر روز که گذشت تعداد دفعاتی که سراغ وَ رو می گرفت و من راجع به اوف شدن براش توضیح می دادم کمتر و کمتر شد تا اینکه بعد از دوهفته وَ براش به یک خاطره از نی نی بودنش تبدیل شد!

یکی از اشیاء مورد علاقه دخترک که هرجا بینه از کشفش هیجان زده میشه، پنکه ست! انگشتش رو می چرخونه که حرکتش رو نشون بده.. اوووو اووووو ...! موقع نقاشی، گاهی ازمون می خواد که براش پنکه بکشیم.. و البته اون هم نقاشی رو با کشیدن ناف براى پنکه تکمیل می کنه، چون اعتقاد داره پنکه ها هم ناف دارند!

توى حیوونهاى باغ وحش اسباب بازیش، دخترک از بز خوشش اومد و من هم براش توضیح دادم که بز شاخ داره و ریش دراز داره... یک شب دم در یک رستوران چینى مجسمه بزرگ اژدها رو نشونش دادم، گفتم ببین چه قشنگه! اگه گفتى این چیه؟ ریش اژدها رو توى دستاش گرفت و گفت: بز! بززز!

موضوع اوف شدن خیلی برای دخترک مهم شده! درست مثل پیرزنها که وقتی به همدیگه می رسن شروع می کنن درباره درد ها و مریضیهاشون صخبت می کنند، اولین حرفی که دخترک به آدمهای جدید می زنه اینه: اوففف.. پشه گاز! دست اوووف! پا، پشه، گاز!

تازه خوشحال بودم که علاقه ش به کرم زدن قبل از بیرون رفتن از خونه رو فراموش کرده.. بعد دیدیم که نه خیر! حالا دیگه دوست داره به قول خودش پیست پیست عطر هم بزنه!

یکی از کلمه هاى جدیدى که یاد گرفته، گفتن برو هست.. دورو بریهاش به ترتیب علاقه ش براى بازى و بغل کردن اولویت بندى دارن و هر موقع کسی با اولویت بیشتر حضور داشته باشه، دخترک همش پیش اونه و در کمال بى رحمى به کسانى که در درجه دو به بعد قرار دارند میگه: بلووو بو لووووو! ...خدا رو شکر مى کنم که اولویتم از همه بالاتره!

دخترک عاشق پارک رفتنه.. فقط هم زمین بازى رو بعنوان پارک به رسمیت مى شناسه.. بهش میگیم کجا بریم؟ بارک.. بارک! توى پارک چه کار کنى؟ سووووووور!

وسط کو، کو بازى تلفن زنگ زد و با شروع صحبت من صداى اعتراض دخترک بلند شد: مامااان! الو نه ه ه! باى باااى! الو نه ه ه!

دوباره چترى هاى دخترک به روى چشمهاش رسیدن و از اونجاییکه دیگه نمیذاره گیره سر روى موهاش باقى بمونه و از آرایشگاه بچه ها هم خاطره خوبى نداشت، تصمیم گرفتیم بازهم خودمون دست به کار بشیم و موهاى لختش رو کوتاه کنیم.. اینکه چقدر با همدیگه سر و کله زدیم و اون زارى کرد و ما هى براش توضیح دادیم بماند... بالاخره موها مرتب شد و دخترک تا چند روز هرجا که رسید تعریف کرد: مو، مو، قچى! مامااان، بابااا، مووو قچچى! ... یک روز هم درحالیکه آروم و ساکت داشت توى اتاق با قیچى اسباب بازى موهاى عروسک مورد علاقه ش که خودش اسمش رو گذاشته نعنا، کوتاه مى کرد، دستگیرش کردیم!

ازینا… ازونااا... اوجا... ایجاااا... با این کلمات به دنیای دور و برش سلطنت می کنه دخترک..

یک چیری که دخترک خیلی روش حساسه اینه که کسی خدایی نکرده دست کسی رو نگیره و کلا کسی با کسی تماس فیزیکی نداشته باشه.. مثلا مادر بزرگش حق نداره خاله ش رو نوازش کنه و از همه بد تر هیچکس نباید به مامانش دست بزنه! کافیه که ببینه من و باباش دست هم رو گرفتیم یا دست باباش روی شونه ی منه.. بدو خودش رو می رسونه و دست باباش رو کنار می زنه و میگه: باباااا دست نه!

دخترک طنز مخصوص خودش رو اختراع کرده.. خیلی وقتها با اینکه جواب درست یک سوال رو می دونه، با شیطنت نگاهمون می کنه و میگه: نعنا! .. مثلا می گیم این لباس مال کیه؟ چشماش برق می زنه و میگه: نعنا! .. می گیم این مداد چه رنگیه؟ ریز ریز می خنده و میگه: نعنااا!

دخترک سوم خرداد ماه بیست ماهه شد.. یک سال و هشت ماه..

/ 6 نظر / 19 بازدید
آرش

اعتراف میکنم اولین بار که تو عمرم تقلب کردم سال اول ابتدایی سر امتحان ریاضی بود : پیس پیس (من خطاب به جلوییم) گردی عدد 9 سمت چپشه یا راستش ؟ جلوییم : چپ... من : چپ کدوم طرفه ؟!!!!!!!

اریل

یعنی عاااالی بود. این ها رو حفظ کن وفتی بزرگ شد و ادعاش زیاد شد، بده بخونه... خیلی خوب بود.

مازیار

سلام. اگه تو همون رضوان قدیم باشی که من تا مدتها فکر میکردم پسره و بعد خندیدی و گفتی که خانمی، میبینم تنها کسی هست که بدون وقفه نوشتی از اون روزای دور تا الان. احسنت. همچنان استوار باشی و ثابت قدم

آریل

واسه تولدش بنویس

...

خدای من! یک سال و هشت ماه هست که تو مادر هستی! نوش جونت! دخترک ببوس! اوم!خودت چطوری؟ [لبخند]

علیرضا

سلام بهشت خدا حفظش کنه دخملتون خیلی بامزه است