رها - 4

روبروی خواهرم، با هم صحبت می کردیم و دخترک هم توی بغلم نشسته بود.. با هر حرفی که می زدم دخترک هم به زبان خودش چیزهایی می گفت و من که ساکت می شدم اون هم ساکت می شد! چند دقیقه ای باهم همسرایی داشتیم!

گاه به گاه، وقتهایی که دخترک گوله گوله اشک می ریزه، و با پلکهایی که روی هم فشار میده با حالتی سوزناک آاا، آااا، آاااا میگه، بدون اینکه وسطش نفس بگیره، چشمهاش ورم می کنه و قرمز میشه.. نوک بینیش هم.. غیر از آب دهانش، که همیشه روی صورتش حضور داره، آب بینش هم جاری میشه.. اونوقت، اگر حواسش روپرت کنیم، یهو یک لبخند بزرگ که لثه های بی دندون توش نمایش داده میشن، میاد توی صورت خیس متورمش، چشمهاش برق می زنه، و یکی از زیباترین مناظر در اون لحظه خلق میشه..

از وقتی که تازه چند روزه بود، یکی از لذتهای زندگیش خوردن پتوی سفید و نرمش بود.. ! کافی بود که پتو بصورت اتفاقی جلوی دهنش قرار بگیره.. لبهای کوچولوش رو باز می کرد و با یه لبخند بامزه شروع میکرد به لیس زدن پتو! حالا نخور پس کی بخور! تا وقتیکه ما موقع ارتکاب جرم دستگیرش کنیم و پتوی عزیزش رو از جلوی صورتش دور کنیم.. چند وقت بعد ابتکار عمل رو بدست گرفت و وقتی پتو بادهنش فاصله داشت، زبونش رو تا جایی که میتونست بیرون می آورد تا به خوراکی محبوبش برسونه! تازگی هم مستقل شده. دیگه منتظر نمی مونه که پتو اتفافی نزیک یا روی دهنش قرار بگیره. بعد از کشف دستها و کاربرد اونها، خودش پتو رو می گیره و بالا می کشه و با لذت ازش تغذیه می کنه!

گاهی وقتها که دراز کشیده، دخترک یکهو تصمیم می گیره از جا بلند بشه! پاهاشو جمع می کنه، سرش رو بلند می کنه و خودش رو چند سانتیمتری به جلو خم  می کنه.  تالاپ! دوباره روی بالش می افته! دستهاش رو می گیریم و اون صورتش رو جمع می کنه، انگار که در حال تقلا برای انجام یک کار سنگین باشه، باز تلاش می کنه و می شینه. اونوقت شروع می کنه به تماشای دنیا از زاویه جدیدی که کشف کرده!

دخترک فردا چهار ماهه میشه..

 

/ 3 نظر / 12 بازدید
پرهام

چشاقرمز ... دماغ قرمز ... جیغ سوزناک .. گوله گوله اشک .. آب دماغ .. آب دهن! به به .. چه صحنه ی زیبا و دل انگیزی!

سین صاد

ماندگار شود نگاهتان در پرنیانِ لبخندِ این پوپکِ دلنواز!

آریل

بیار ما یه گاز اساسی ازش بگیریم.. دلمون آب شد. بیا عمو من از اون پتوها دارم، مامان بیرحمت رو ول کن