رها - بیست و یک

کلمات مقطع کم کم به جمله های دو کلمه اى تبدیل شدند.. اولین جمله ای که دخترک گفت این بود: بابا اومد! هر دفعه که صدای آسانسور رو می شنوه، با ذوق میگه: بابا اومد!

تابستونه و هوا گرم، و دخترک عاشق آب بازی.. وان کوچکش رو پر از آب می کنم و اون یکی دو ساعتی سرگرمه.. من از فرصت استفاده می کنم و همونجا دم درحموم ایمیل چک می کنم و می نویسم و اون عروسکهاش رو میشوره، ظرفها رو پر و خالی میکنه، کف بازی میکنه و حسابی لذت می بره.. یک وقتها هم همونجا می زنه زیر آواز: حبیبی حبیبی ی ی ی!

بعد از گشت زدن و قایم موشک بازی لا به لای ردیفهای لباس، دخترک همراه من اومد توی اتاق پرو.. کمی دور و برش رو نگاه کرد و گفت: بالا! بالا! فکر کرده بود سوار آسانسور شدیم!

آهوبابا ... یعنی آهن ربا! کلی طول کشید که کشفش کنم!

یک روز دیدم پشت میز ناهار خوری نشسته و توی عالم خودش داره بازی می کنه و شعر می خونه: نه فلفلى نه قلقلى! نه فلفلی نه قلقلی! حالا دخترک شعر های درخواستی رو هم می خونه، البته با کمی کمک!

بهمود، ملی، اکم، قاسیم! اینها اسم پدربزرگها و مادربزرگهای دخترک هستند.. غیر از من و باباش، دخترک اصرار داره همه رو با اسم کوچیک صدا کنه..

دختر برای اولین بار توی رستوران برای خودش سفارش داد! داشتیم غذا انتخاب می کردیم و گارسون کنار میز ایستاده بود که دخترک بهش نگاه کرد و گفت: آقا آب! و اون هم بدون مشورت با ما رفت و براش یک بطری آب آورد!

کم کم دارم مطمئن میشم که دخترک وقتی بزرگ شد یا تعمیرکار کولر گازی میشه یا تاسیساتی! آخه غیر از علاقه ویژه ش به موتور خونه و سر و صدای اون، هرجا بریم اولین چیزی که توجهش رو جلب می کنه، پنکه ها و کولر گازی های اونجاست.. کولر خاموشه.. پنکه تند می چرخه.. دو تا کولر هست! از سیم و لوله هم خیلی خوشش میاد.. هرجا سیم یا لوله ببینه نشون میده و برای هزارمین بار می پرسه: این چیه؟.. می گم از لوله چی رد میشه؟ جواب میده آب.. از سیم چی رد میشه؟ برق!

از وقتی از شیر گرفتیمش دخترک انواع شیرها رو امتحان کرده و خوشبختانه از شیرخوردن با نی استقبال می کنه.. ازش می پرسم چند جور شیر داریم؟ میگه: کاگاکائو، ملبولى، سبز! (شیر کاکائو، شیر معمولی و شیرطالبی!)

آبیدو! رنگ آبی جایگزین رنگ زرد شده.. در حال حاضر جواب این چه رنگیه، کلاً آبیدو هست!

دخترک همراه باباش سوپرمارکت رفته بود که نوشیدنی مورد علاقه ش رو بخرن.. ولی این بار خودش اقدام کرد و به فروشنده گفت: آقا شیرگاکائو بده! غیر از اینکه این اولین خرید کردنش بود، بدین ترتیب گفتن جمله های بیشتر از دو کلمه ای رسما شروع شد!

وقتی دخترک رو از شیر می گرفتیم، برای اینکه شبها خوابش ببره، سرش رو روی شونه م میگذاشتم، دور اتاق راه می رفتم و براش داستان تعریف می کردم و شعر می خوندم.. از همه بیشتر از داستان بارون خوشش اومده بود و همش می گفت بارون بخون.. تا اینکه تبدیل شد به تنها داستانی که باهاش خوابش می برد.. «باد میاد.. هو هو هو.. ابرا رو جمع می کنه کنار هم.. ابرها می خورن به هم و صدای رعد میاد.. بعد برق میاد.. همه جا روشن میشه.. بعد دونه های بارون، آروم آروم و شر شر روی زمین می ریزن ......»

طنز اختراعی دخترک این بود که هر وقت حوصله نداشت یا شیطنتش می گرفت وسط داستان ها و شعر ها به جای کامل کردن جمله ها می گفت نعنا! اومدم بازی خودش رو براش اجرا کنم.. گفتم نعنا کنار ساحل بازی می کرد.. جیغش در اومد!.. نه نه نه هاپو! .. نعنا اومد گذر کنه... نه نه نه فیل!

غیراز لباسهای خودش، حالا دختر در مورد لباسهای من هم صاحب نظر شده.. صبح به صبح باهاش داستان دارم.. اینو بپوش.. اونو نپوووش! لماس عوض نکن ن ن! این خوب نیست! ...

از صبح هوا ابری بود.. دخترک تازه از خواب بیدار شده بود و هر دو روی تخت نشسته بودیم.. یکهو آسمون روشن شد و چند ثانیه بعد صدای بلند رعد شنیده شد.. نگران بودم که دختر وحشت کنه، اما دیدم که ذوق زده شد و گفت بازززم! باززم!

دخترک سوم تیر ماه بیست و یک ماهه شد.. یک سال و نه ماه

/ 1 نظر / 11 بازدید
فاطيمااا

سلام عزيزم وبلاگ زيبايي داري خوشمان آمد.واسه همين خواستم يه سايت بهت معرفي کنم که با اون بازديد وبلاگتو ببري بالا فقط کافيه بهش مراجعه کني و به تبادل لينک کني.بازم بهت سر ميزنم.مرسي. www.mihanlinks.ir