رها - بیست و هشت

رفته بودیم شهر بازى و از همون دور دخترک چرخ و فلک رو نشون کرده بود که سوار بشه. چند ماه قبل که اومده بودیم، غیر از قطار که من و باباش هم به زور خودمون رو توی صندلی ها جاداده بودیم و کنارش بودیم، دختر تقریبا هیچ وسیله دیگه ای سوار نشد.. ولی ایندفعه با ذوق به طرف چرخ و فلک کالسکه شکل که عمودی می چرخه رفت و کارت رو که کشیدیم خودش رفت به طرف ورودی و تنهایی سوار شد... وقتی چرخ و فلک می چرخید و دختر اطراف رو نگاه می کرد، احساس من و باباش وصف نکردنی بود.. احساس می کردیم بچه مون بزرگ شده.. من که حس اون مادرهایی رو داشتم که فرزندشون داره فارق التحصیل میشه و داره از بالای سن براش دست تکون میده!

کنارش نشسته بودم و اون با وسایل خودش مشغول بازی بود.. یکهو من رو نگاه کرد و گفت دیگه چه خبر؟!

همیشه میگن وقتی برای یه مدت سر و صدایی از بچه به گوش نرسه، حتما مشغول خرابکاریه.. حالا شده حکایت ما.. و حتی یک قدم جلوتر.. دخترک حتی جلوی روی ما هم شیطنت می کنه و برای اینکه کاری بهش نداشته باشیم، میگه: چشماتو خودت بگیر من کار بد مى کنم!

برای اینکه حرفهاش رو به نتیجه برسونه و به هدف هاش برسه، دخترک استدلال می کنه و بهانه های مختلف میسازه.. مثلا وقتی توی فروشگاه از یک شلوار خوشش اومده بود گفت: شلوار جدید بخریم، شلوارم کثیف شده! یا هنوز یکساعت نشده که از حموم اومده، میگه بریم حموم، موهام لکه شده! گاهی هم برای رسیدن به چیزهایی که می خواد نقشه می کشه.. مثلا به خاله ش میگه: کیفتو بده به علیرضا، حالا منو بغل کن! 

شبها، وقتی که دارم براش راستان و شعر می خونم تا بخوابه، یکهو هوس می کنه که من کنارش بخوابم. میگه بیا ایندا (اینجا).میگم من که اونجا جا نمیشم.. یکم بالشها وعروسکها رو جابجا می کنه و میگه: تختم بزرگه برات جا باز کردم! و من میرم خودمو کنارش جا میدم.. بعد از چند دقیقه میگه: تختم کوچیکه برو بیرون!

دور میز شام نشسته بودیم.. دخترک نگاهی به همه انداخت و پرسید: خاله لیلا شوهر کیه؟!

اتاق خودش رو از همه جا بیشتر دوست داره و با این سیستم زندگی که تقریبا هر روز صبح میریم و شب بر می گردیم، در طول هفته زمان کمی رو میتونه اونجا بازی کنه.. روزهایی که خونه باشیم، همه کارها باید اونجا انجام بشه.. میگه بریم اتاق من.. اتاق من خوبه!

امان از وقتی که دخترک بی حوصله باشه و شرع کنه اعتراض کردن به هر چیز ممکن.. بعضی چیزها قابل توضیح و حله، مثلا گرما و سرما یا روشنی و تاریکی... ولی مثلا وقتی ابر میاد جلوی خورشید و دخترک شاکی میشه: ابر جلوى خورشید نباشه ه ه (!!!) ما می مونیم و تلاش برای پرت کردن حواس دختر و امید به اینکه ابر حرکت کنه و بره!

سوم بهمن ماه دخترک بیست و هشت ماهه شد.. دو سال و چهار ماه.

/ 1 نظر / 34 بازدید
آریل

چشمات رو بگیر من دارم کار بد میکنم. معنیش میشه این: <<واسه من که مهم نیست که نظرت راجع به کاری که میکنم چیه. حتی نمیخوام دست ازش بکشم. اما واسه سلامتی قلب و عروقت خودتون اگه میخواید نگاه نکنین میتونین چشماتون رو بگیرید. از من گفتن بود. بعدا نگی نگفتی>> خانم فقط تربیت فیزیکی جواب میده دیگه.. تا دیر نشده اقدام کنین