هر روز صبح در آفريقا...

می خواستم امشب راجع به حیواناتی که تا حالا داشتم و جریاناتشون بنویسم.. ولی بر خلاف همه شبها که با بی میلی کامل به رختخواب میرم امشب، خیلی خوابم میاد! دارم دنبال یک Free Web Host می گردم که فایلهای تصویریم رو توش ذخیره کنم و بتونم اینجا ازشون استفاده کنم.. از Geocities که خیری ندیدم.. گاهی تصاویرش load می شن و گاهی نه... فعلاْ به این پایینی برای امشب اکتفا می کنم... شب به خیر تا فردا...

هر روز صبح در آفریقا
وقتی که خورشید طلوع می کند،
یک گوزن بیدار می شود،
در حالی که میداند
باید از سریعترین شیرها سبقت بگیرد،
یا شکار شده و کشته شود

هر روز صبح در آفریقا
وقتی که خورشید طلوع می کند،
یک شیر بیدار می شود،
در حالی که می داند
باید از تنبل ترین گوزنها سبقت بگیرد،
یا از گرسنگی بمیرد

فرقی نمی کند که یک شیر باشی یا گوزن
وقتی که خورشید طلوع می کند،
بهتر است به بهترین نحوی که می توانی بدوی
...

/ 1 نظر / 3 بازدید
لیلا

باز هم سلام: بچه خلا قی هستی ازت بيشتر خوشم آمد. اتفاقا چند روز پيشها داشتم به اين فکر می کردم تو وبلاگت يه چيزی کمه! و اون چيزی نبود جز نقا شيهای با نمکت که زير نامه هات که برام از مالزی می فرستادی می کشيدی... وامروز ديدم که دو تا کلاغ با مزه تو صفحه ات از سر و کول هم بالا می پرند. بايد به من ياد بدهی که چطوری درستشان کردی! اما نوشته هات هم تکه باور کن خالی نمی بندم هم انتخاب متن هات به جاست هم نوشته های خودت... اما بايد قول بدهی اگر تو هم آمدی هی را براه ازم تعريف کنی ... فکر می کنم بهش شديدا احتياج دارم حتی اگر دروغی باشد... راستی جوری بنويس که کسی نفهمه که ما با هم فامیليم!!! راستی بهترين لوگو به نظر من اون منظره برفی است که البته بايد فصل به فصل اونو تغيير بدهی... قربانت