باور

بعضی اتفاقها یا تغییرات مهم هستن توی زندگی، چه خودمون انتخابشون کرده باشیم و چه نه، که تا مدتها آدم باورشون نمی کنه که واقعی باشن.

این باور نکردن معلوم نیست چقدرش آگاهانه باشه..

حسی که دارم میگم، همونیه که با مرگ یه عزیز.. یا بعد از بله گفتن سر عقد.. مهاجرت به یه مملکت دیگه.. یا حتی موقع پدر یا مادر شدن به سراغ آدم میاد.. یه بهت پنهان!

با گذشت زمان آدم میرسه به یه جایی که حتی یادش میره باور نکرده بوده.. و آیا باور کنه یا نه!

بعد، آدم این باور نکردن رو یادش میره.. یه روز می بینه که عادت کرده.. انگار که از اول همونجور بوده...

دست کم، برای من اینطوره.. *

 

*با تشکر از دوست عزیزم نیر.

/ 6 نظر / 17 بازدید
...

دست آوردهای بازی حیات...

نیر

بهت و حیرت من مثل مریضی و معده درد میمونه برام! یهو میاد و یه روز میبینی که نیست دیگه انگار از اول نبوده! جقدر دوست دارم بشینم به لحظه هایی که حیرت کرده بودم فکر کنم و خودم رو توش ببینم..

پرهام

سلام وبلاگ قشنگی داری خوشحال میشم به من هم سر بزنی

آریل

یه گازش بگیر باورت میشه

سارا

آریل جان تو گاز گرفتی خوشمزه بود؟[چشمک]