بارون تابستون

وای که چقدر بارون توی تابستون، در اولین روز مرداد، می چسبه!

صدای قطره های درشت که روی سقف و شیشه های ماشین می خوره خیلی لذت بخشه و بوی خاک نم خورده فوق العاده ست.

بارون تابستون خیلی می چسبه حتی اگه بعد از قرنی ماشینتو برده باشی کارواش و هنوز نیم ساعت هم از تمیزیش لذت نبرده باشی.

حتی اگه ۴۵ دقیقه زل زده باشی به کارگرهایی که با لنگ افتادن به جون ماشین، انگار که تا آخر دنیا وقت دارن که با دقت بسیار یه اثر هنری خلق کنند و حتی اگه توی دلت به نفر قبلی خندیده باشی که موقع بیرون رفتن از کارواش شیشه هاش رو پایین کشیده بود. و اونوقت بعد از روزها هوای گرفته و غبارآلود، قطره های بارون همه جا ردپای گلی جا بذارن..

بارون تابستون خیلی می چسبه حتی اگه ماشینها از همه طرف گل و شل روت بپاشن درحالیکه کمتر از یک ساعت قبلش اگر به یه چاله آب می رسیدی اونقدر یواش می رفتی که مبادا یک قطره آب از جاش بلند بشه!

این بارون خیلی می چسبه.. مخصوصا اگه یک ربع بعد از اون باد و توفان آسمون جوری صاف شه که ستاره ها معلوم بشن و به خاطر گرمای هوا خیابونها هم زود خشک بشن انگار نه انگار که اصلا خبری بوده!

و تو می مونی و ماشینی بسیار کثیف تر از اونی که دو ساعت قبل بود و بوی خاک نم خورده که با تمام وجود تنفسش می کنی...

/ 5 نظر / 12 بازدید
هزارپای سابق

ممنون قدم رنجه کردید...روزهای بارانی با نغمه های رستاکی ما دلچسب تر می شود.پیام تبلیغاتی بود

سین صاد

نسبت غریبی دارند این دو! باران دست می کشد به گیسوان درهم تنیده ی خاک و عطر می پراکند؛ عطری که در تار و پود خاک نشسته است و محتاج همچو بارانی که دست بگیرد و برخیزاند. ما هم که خاک سرشتیم! کاش به مدد اشک باران وش گاهی رایحه ای مشام نواز از ما در آسمان نوا گیرد!

...

خدا آقاي Edward Aloysius Murphy را رحمت كند ![چشمک]

جدا مانده

این شبها که چشم آسمان خیس می شود راه و بیراه، عجیب هوای نوشتن دارم! سراپا شوقم که بی پروا سر خم کنم روی کاغذ و بار گران زمین بگذارم. شما که بر راهید هنوز، واژه به واژه وصلت دهید و به یاد و از جانب من کنج نشین هم بیافرینید و به چشمان مشتاق هبه کنید. یگانه خوشی این روزهای من تماشای خرامیدن شما و امثال شماست!