رها - پانزده

میخواى برات به به درست کنم، غذا بخورى؟ دخترک دو سه بار سر تکون میده و میگه ب_له! همیشه این جواب رو نمیگیرم اما وقتهایى که دخترک صداشو کلفت مى کنه و اینطورى میگه ب__له، فقط دلم میخواد بچلونمش!

یخ براى دخترک خیلى پدیده جالبیه! چه وقتى که سر میز یک لیوان یا پارچ پر از یخ رو ببینه، و چه وقتى که صداى خالى شدن یخ ها توى محفظه یخ ساز فریزر رو بشنوه! .. انگشتش رو به سمت یخ ها مى گیره و میگه خ خ خ.. و گاهى تا چند تا تکه یخ رو توى دستهاش نگیره و اونها رو توى دهنش نگه نداره، دست بردار نیست!

توى خونه پدربزرگ و مادربزرگش، وقتى که همه دور میز مشغول غذا خوردن هستند، دخترک میره زیر میز و از اینطرف به اون طرف دستهاش رو روى زانوهاى همه میذاره و ریز ریز مى خنده.. این بازى اختراعیش رو شاید تا یکى دو ماه دیگه بیشتر نتونه انجام بده.. آخه وقتى آدم بچه ست، قد میزهاهم زود کوتاه میشه!

غیر از کمدها و کابینت ها، دیگه هیچ کشویى هم در امان نیست! چشم به هم میزنى و مى بینى محتویات کشو روى زمین پخش و پلا شده و دخترک مثل یک محقق بزرگ نشسته میون کشفیاتش و داره روشهاى ترکیب کردن اونها با هم رو بررسى مى کنه!

یکى از معانى "با"، غیر از آب و ماه و بادکنک و بع بع و باز، اینه که من رو ببرید بالاى رختخوابها توى کمد، و اونجا باهام دالى بازى کنید!

اگه دست دخترک بهشون برسه، وسایل الکترونیکى نمیتونن زیاد روشن بمونن! همینکه ما همه حواسمون توى اخبار جمع شد، میره دکمه رو فشار میده و صداى فشششش بلند برفک تلویزیون که توى خونه مى پیچه، یک دستش رو میگیره جلوى دهنش و یک دست رو به طرف تلویزیون و نخودى مى خنده! 

دخترک از میز وسط هال، مبل ها، و هر جاى دیگه اى که بتونه، بالا میره و از بازى کردن بالاى مفتوحاتش لذت میبره..

بلا فاصله بعد از اینکه باباش خسته از تاب تاب عباسى مى گذاردش زمین، دخترک انگشتهاى اون رو می کشه و دست دیگه ش رو عقب و جلو مى بره یعنى که باز هم!

خدا نکنه پای کسی رو بدون جوراب ببینه! میره سراق کف پاها و با انگشتهای کوچولوش قلقلک میده و میگه: خخخخ و خودش غش  میره از خنده!

یکی از دلبرانه ترین کارهای دخترک همخوانی در شعرهاست..  براش می خونم: چند کلاغ قارقارو... با هم پیمانی بستند.. و اون میگه: قار قار قار! .. براش می خونم: موش موش موش اومد... همی گفت.. و اون می خونه: به به به! .. یه وقتهایی هم بصورت خود جوش شروع می کنه: ایه ایه یوووو!

گاهى وقتها میره کلاه و شالگردن و بارونى و بقیه لباسهاى بیرون رفتنش رو پیدا مى کنه و با خودش میاره به ما نشون میده یعنى که اینها رو تنم کنید و میگه دد دد!  مقاومت برای بیرون نبردنش در این مواقع خیلی سخته..!

دخترک یک هفته پیش پانزده ماهه شد.. یک سال و سه ماهه..

/ 2 نظر / 21 بازدید
...

خانم مادر پانزده ماهه... [لبخند]

پرهام

آدم دلش میخواد ببینه این بچه رو!